مجموعة مؤلفين

141

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

يك فرسنگى هارون آباد ، زخم پاى من شدت كرد و قولنج من هم درد گرفت ، مرگ را علانيه ديدم ، قافله ما رفته بود من عقب مانده بودم . بارى ، بعد از يك ساعت ضعف ، حال آمدم ، قدرى ساكت گرديد ، طريقى شد كه خودم را به قافله خودمان رسانيدم ، در اين بين آقا سيد تقى گفت ، كيسه قند با كلدهاى ما افتاده و گم شده ، مراجعت كرديم ، الاغچى ها كه از عقب ما مىآمدند پيدا كرده بودند ، قند ها را خورده بودند ولى كلده‌ها را گرفتيم ، با هزار مشقت خودم را به منزل رسانيدم . خشك تاوه ، دوباره آقا سيد رضا درست نمود گذاشتم ، بعد ليمو ، من در خورجين تركى خودم از قزل رباط گرفته بودم گذاشته بودم بيرون ، آوردم ، قدرى خودم خوردم و قدرى به ميرزا مهدىخان و آقا سيدرضا دادم . نماز كرده چاى خورديم و به جهت شام گفتم شيرتريد با شيره ، چون قند نداريم درست نمايند با ماست درست كردند من نماز مغرب و عشاء را كردم بعد مشغول روزنامه نويسى گرديدم . ولى قولنجم خيلى [ 126 ] درد مىكند با زخمم ، خدا شفاى عاجل كرامت نمايد ، ولى امروز مرده بودم ، تفضل خدايى بود ، خيلى مشكل است ما از اين سفر جان به سلامت بيرون ببريم . بارى ، آقا سيد رضا قدرى كمرم را ماليد و شام خورديم و خوابيديم . [ شهرهائى كه بدترين نان را دارند ] روز سه شنبه نهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] ماهىدشت ، صبح برخاسته نماز نموده سوار شديم ، راه گاهى خشك و گاهى برف و گل بود ، بعضى بيشتر جاها ، برف و گل بود و يك ساعت به غروب مانده به منزل رسيديم در بين راه در سر كرند ، نعل شكن پياده شديم ، در سر سنگ ناهار خورديم ، نان ساجى كه مركب است از گندم و جو و زره با ماست و خرما خورديم ، سوار شديم ، نماز كرده . ميرزا مهدى خان و آقا سيد رضا بناى تعزيه خوانى را گذاشتند ، تقليد تمام تعزيه خوان هاى طهران را بيرون آوردند ، من هم گوش دادم تا به منزل رسيديم و شام اشكنه و نان ساجى قبل را خورديم ، بعد از صرف چاى ، زخم پاى من قدرى بهتر است ، باز خشك تاوه گذاشتم . چهار منزل در راه كربلا است كه نان ساجى دارد ، بايد شخص نان خشك همراه داشته باشد كه در اين منازل صرف نمايد ، هارون آباد و ماهىدشت و بيستون و صحنه است ، باقى جاها نان خوب