مجموعة مؤلفين
139
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
خودمان ، منزل ميرزا سيد على رفتيم ، قدرى چاى خورده صحبت داشتيم از راه و معطلى خودمان ، دو كاغذ به وكيل الدوله نوشت در باب پول ما . شاهزاده مهدى قلى ميرزا هم آنجا بود قدرى صحبت داشت و گفت به من ، از قرارى كه شنيدهام شما به هيچ چيز معتقد نيستيد مگر به اشرفى ، من فهميدم گفته ، گفته رضا قلىخان است كه ضرب مرا گرفته و او ياد گرفته ، سلام خدمت عميدالملك و رضا قلىخان رساند . خدا انصاف بدهد به قومها و رفقاى اين عبد ذليل كه كمتر ضرب بگيرند و مضمون بگويند ، « 1 » همگى را به خدا واگذار كرديم و حكم اشخاصى كه خوب و بد به من مىكنند با خداست ، اين عبد ذليل كه عجز دارم . [ مذاكرات سياسى پيرامون مسائل ] بارى ، يك ساعت به غروب مانده من و ميرزا مهدى خان و سيد رضا [ 123 ] سوار شده ، روانه پاطاق شديم . يك ساعت و نيم از شب گذشته رسيديم ، ديديم مالهاى ما هم تازه رسيده بود ، دستمان به شام نمىرسيد ، اشكنه درست كرديم با نان ساجى خورديم ، خيلى گرسنهام بوديم بهجهت آنكه آقايان را فراموش شده بود ديشب نان بگيرند . امروز ناهار نداشتيم بخوريم ، گرسنه بوديم تا شام ، منحصر بود به سه فنجان چاى كه خورديم منزل ميرزا سيد على ، بعد از شام روزنامه نوشتم و خوابيدم و زخم پاى من بدتر است . نوكرها از شدت قر قر و مضمون و مرافعه شكم آنها به عذاب آمدهاست ، خدا مرا خلاص نمايد از دست تزوير و شكم آدمها و زخم پايم ، شب را تا صبح پايم درد كرد ازبابت زخم و فرياد كردم و خوابم نبرد ، امان از غريبى ، خيلى تأثير كرده به من غريبى ، ديشب تا صبح بيدار بودم . ميرزا سيد على حكايت مستوفى الممالك شدن ميرزا حسن ، پسر آقا و حكومت پسر حضرت وليعهد به كرمان و حضرت وليعهد به آذربايجان و وزير ماليه آذربايجان نصير الدوله و وزير جنگ ناصرالملك شدن را با خواستن امير نظام به طهران بيان نمودند ، وقهر كردن وزير دفتر را گفت .
--> ( 1 ) . مضمون گفتن ، در تداول لغز خواندن . مضمون گوى ، لغزگوى . همان