مجموعة مؤلفين
138
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
[ راه نا امن ونامطلوب قصر شيرين ] روز جمعه پنجم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] قصر شيرين ، صبح برخاسته ، اسبها را [ 121 ] جمع نموديم كه سوار شويم شيپور بزنند ، باران شديدى گرفت ، قدغن كرد عسگر خان سرتيپ كه زوار نروند ، من نزد او فرستادم كه ما مىرويم ، گفته بود كه خبر آوردند ، هشتاد سوار امروز « 1 » در اين راه ديده شده ، نمىگذارم شما برويد . بعد ديدن ما آمد ، لنگ كرديم . امروز را هر چه خواستيم به جهت ناهار پيدا نشد ، لابداً نان و ماست تازه خورديم ، عصرى با ميرزا مهدىخان و درويش پريشان و سيد رضا به بيابان رفتيم ، خيلى باصفا و سبزه تازه خيلى خوب بود صفا كرديم ، جاى همگى خالى بود . واقعاً جايى به باصفايى قصر شيرين نديدهام مثل نيشابور است قصر شيرين . از آنجا به بازديد عسگر خان رفتم ، مستوفى نظام آذربايجان هم آنجا بود ، قدرى صحبت داشتيم از آنجا به منزل آمديم در اينجا نه پلو و نه روغن و چيز ديگر پيدا نمىشود . لابداً ، شام هم آش ماست درست كرده بودند و باز باران گرفته و خيلى شديد مىبارد ، خدا رحم كند كه فردا آرام بگيرد و ما برويم . بارى ، مشغول روزنامه نويسى گرديديم تا شام ، آش صرف شد و خوابيديم ، ولى منزل ما هم چكه مىكند كه نمى توانيم بخوابيم . روز شنبه ششم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] پاطاق ، صبح برخاسته ديدم شيطانى شدهام ، ميرزا مهدى خان هم به درد من گرفتار شده بود ، باران هم مىآمد به حمام رفتيم ، حمام نه در داشت و نهسنگ فرش بود [ 122 ] زمين حمام مثل كوچه گل بود ، بارى رفتيم ، بيرون آمده سوار شديم . عسگر خان سرتيپ هم همراه ما سوار شد تا برج رومى ، كه مال حد سد او بود ، آمد . حاجى سيد جواد هم لنگ كرد به جهت گل بودن زمين ، ولى ميرزا محمودخان مستوفى نظام آذربايجان آمد . گل بسيار بدى دارد ، چند مرتبه بارهاى ما افتاد ما همه گلى شديم به هزار مشقت تا سر پل آمديم بنه را به پاطاق فرستاديم .
--> ( 1 ) . دراصل جمله بدين صورت است : كه هشتاد سوار امروز خبر آوردند