مجموعة مؤلفين
137
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
مستوفى نظام آذربايجان در همسايگى ما واقع است ، همهاش را تركى مىگويند و من نمىفهم ، دلم خيلى تنگ است به جهت وطن ، خدا بر فور روزى نمايد ، پل محمد على ميرزا كه در وسط خانقين بود و حد و سد دولت ايران و روم بود خراب كردند ، در زمان جنگ روم و روس . بارى ، شام صرف شد و ساعت پنج و نيم خوابيديم ولى خوف منزل فردا و منزل پس فردا كه دره خمپاره در منزل پس فردا است داريم ، آن را هم خدا حفظ مىفرمايد ، ما توكل كردهايم و مىرويم . روز پنج شنبه چهارم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] قصر شيرين ، صبح برخاسته وضو گرفته نماز كرديم و سوار شديم ، تا برج رومىها سوار و عسگرى ديده نشد ولى از آنجا كه خاك خودمان بود سوارىهاى شاهسون بغدادى و سرباز [ 120 ] ملايرى قريب ششصد ، هفتصد نفر جمعشان بودند كه با زوار بيايند و بگذرانند ، له الحمد سالماً آمديم . و ناهار بين راه نان و ماست خيكى و پلو تازه خورديم . هوا خيلى گرم بود ، مثل تابستان و زمين بهتر از زمينهاى قزل رباط ، سبز بود . بارى ، وارد شديم نماز ظهر و عصر را كردم ، چاى خورده لب رودخانه رفتم ، قدرى ياد شيرين و خسرو نمودم كه چه شدند و كجا هستند ، خيلى دلگير به منزل آمدم ، مشغول اعمال شب جمعه گرديدم بعد از فراق از آنها و نماز مغرب ، مشغول روزنامه نويسى شدم ، ولى همه چيز در اينجا گران است به جهت اردوى حشمت الدوله كه در سر پل است ، مثلا جو سه من ، هزار دينار گير نمى آيد و قس على هذا . بارى ، شام خورش ماست و چلو داشتيم ولى ماست آن تازه بود خوب نشده بود خورش آن . روغن را كه گذاشتم ، زخم پاى من جراحت كرد « 1 » ولى امشب قدرى آسوده ترم از ديشب ، ولى دست آقا سيد رضا كوشك شده و خيلى آه و ناله و فرياد دارد ، خدا حفظ كند ، جاى همگى خالى بود ، شام خورده خوابيديم و سوغاتى به جهت ميرزا سيد على سر دست نداشتيم كه فردا بدهيم . « 2 » لابداً ، يك شانه ، عود و يكى ديگر آبنوس با تسبيح يسر و خرما و مهر و تربت و بادبزن درست نموديم ، فردا بدهيم سر راه ، چون خيال داريم تا طاق برويم و آنها سر پلاند بدهيم و برويم .
--> ( 1 ) . دراصل جمله بدين صورت است : زخم پاى من روغن را كه گذاشتم جراحت كرد ( 2 ) . دراصل جمله بدين صورت است : كه بدهيم فردا