مجموعة مؤلفين
115
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
مشاراليه را بردارند بعد از گفت و شنود زياد به خانه آمدم . شام قورمه سبزى و چلو داشتيم ، صرف شد . و از قرارى كه آقا سيد رضا در باب آن مرديكه بكتاش مىگفت ، اين بود كه آن شخص سه امامى بود ، دوازه امامىشده بود ، اقوام مشاراليه فهميده بودند دست او را كند كرده بودند ، او را مىخواستند بكشند ، فرار كرده بود به نجف آمده بود به او گفته بودند اگر حضرت دست تو را باز كرد به تو كارى نداريم و الا هر وقت شده تو را مى كشيم ، من هم دخيل شدم دستم را حضرت باز نمود ، بارى تفصيل اين بود . ساعت پنج خوابيديم . [ شب جمعه در وادى السلام ] روز پنج شنبه ششم [ ربيع الاول ] : [ در ] نجف ، [ 89 ] صبح برخاستم ، شيطانى شده بودم ، به حمام رفتم ، از آنجا حرم مشرف شدم ، بعد از زيارت به منزل آمدم ، حليم صرف شد ، آقا سيد محمد هم بود . بعد ، آخوند ملا على محمد آمد ، آقا سيد رضا و ملا على محمد گفتند ، بيائيد در اينجا بمانيم ، شوخى شوخى ، آخر برخواستند ، رفتند درصحن و قسم خوردن كه بمانند . بعد مشغول روزنامه نويسى گرديديم و با آقا سيد رضا در مكالمه هستيم كه فردا برويم و او مىگويد من نمىآيم و قسم خوردم بارى به هزار مرافعه مشاراليه را راضى كرديم كه بياوريم ، بعد مراجعت نمايد . بعد ، من خوابيدم ، چهار ساعت به غروب مانده ، بيدار شدم . نماز كرده ، چاى صرف نمودم به حرم مشرف شدم . بعد از زيارت با آقا سيد رضا به وادى السلام رفتيم ، شب جمعه بود خيلى جمعيت آمده بود سر قبرها ، خيلى افسوس خوردم و از خدا درخواست نمودم كه خاك مرا وادىالسلام قرار دهد . بعد در صحن آمدم ، مذكور داشتند كه جمعيت [ را ] علما و حاجى ميرزا ابوالقاسم تحريك نمودند ، ريختند درى كه حاجى ابراهيم خان در كوچه گذاشته بود خراب كردند و سر مشاراليه را شكستند ، خيلى اوقاتمان تلخ شد . بعد ، حرم مشرف شدم زيارت كردم و نماز جماعت نمودم دعاى شب جمعه را خواندم بعد قدرى معطل حاجى خان شدم كه شايد بيايد او را ببينم ، نيامد خيلى اوقات تلخ منزل آمدم ، بعد شام صرف شد سبزى پلو داشتيم و گوشت بره ياد همگى در همه وقت مىكردم كه آنى فراموشم