مجموعة مؤلفين
114
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
خانم و يك دسته كه خانم گفته بود به جهت خود مشاراليها ، بعد زيارت نمودم . رفتم نزد حاجى ابراهيم خان ، خيلى صحبت داشتيم . از وزير دفتر و مستوفى الممالك ، خيلى گله داشت و گفت ، مردم گمان مىكنند كه من از طهران سالى مبالغى مى برم و آقاى وزير دفتر و مستوفى الممالك به جهت من چيزى مىدهند ، بجز بد نامى چيزى ندارم و قدرى هم از ميرزا محمود خان و ميرزا عبدالوهاب خان ، باليوز نجف ، صحبت داشت كه با همه مردم بدرفتارى مىكند . و گفت ، اسم مستوفى الممالك و آقاى وزير دفتر را از سلسله فقر بيرون كرده بودند ، به ملاحظه محبتى كه به خلخالىها كرده بود ، در رفع تعدى از آنها كرده بود و آنها را من خيلى مىخواستم ، دوباره سر ميل آمدم ، ولى پيغام داد كه بگويم ، فقير بايد آن قدرها مشغول دنيا نباشد و از مثل من كسى فراموش نكند . بيش از يك ساعت آنجا بودم ، بعد منزل آمدم ، شام پلو و خرما داشتيم ، صرف شد . هوا خيلى سرد است بعد خوابيديم ، حاجى سيد محمد هم منزل ما شام خوردن بود و بعد رفت . [ نا امنى مسير نجف به كربلا ] روز چهارشنبه پنجم [ ربيع الاول ] : [ در ] نجف ، يك ساعت به صبح مانده ، بيدار شدم وضو گرفته حرم مشرف شدم [ 88 ] نماز خوانده ، زيارت نمودم . به منزل آمديم كه راه بيافتيم ، وقتىكه آمدم ، ديدم مكارى آمده كه زوارى نيست برود به كربلا و راه مغشوش است ، من جرأت نمىكنم تنها بروم ، روز جمعه مىرويم . بارى ، دو روز لنگ شد ، قرار شد روز جمعه برويم . بعد ناهار اشكنه و پلو و ماست و حلوا ارده صرف شد . بعد رفتيم سر پشت بام « 1 » ، در آفتاب من و آقا سيد رضا خوابيديم ، چهار ساعت به غروب مانده بيدار شديم ، وضو گرفتم ، رفتند كاهو آوردند ، خورديم ، بعد چاى صرف شد . حرم مشرف شدم از آنجا به وادى السلام رفتم قدرى گرديديم به جهت نماز مغرب ، آمدم با شيخ جعفر نماز كردم و زيارت نمودم . بعد نزد حاجى ابراهيم خان رفتم قدرى صحبت داشتيم ، بلدها ، مشاراليه را اذيت مىكنند خيلى شكايت داشت از ميرزا محمود خان و باليوز نجف مى خواهند درب كوچه
--> ( 1 ) . اصل : پشتيبان