مجموعة مؤلفين
111
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
[ كرامتى ديگر از اميرمؤمنان ] سه ساعت به غروب مانده ، ديدم ، هاى و هويى شد بيدار شدم گفتم معجزه ديگر بروز كرده شخصى بكتاشى ديوانه بود مردم را اذيت مىكرد ، دست او را گنده « 1 » كرده بودند در حرم آمده بود و دخيل شده بود كه معجزه بشود ، و آن كندهباز شود و خوب شود ، امروز به كرم حضرت باز فرمودند آن كنده را ، حكم شد كه سه شبانه روز چراغان نمايند . چاى را صرف نموديم حرم مشرف شديم بعد از زيارت قدرى مهره ستاره خريديم دوباره حرم مشرف شديم نماز جماعت با شيخ جعفر كرديم ، زيارت نموده به منزل آمديم . مشغول روزنامه نويسى گرديديم . امشب بازار و صحن و كوچه ها را مثل تاق نماى تكيه بستهاند خيلى خوب ما تماشا كرديم بعد نايب نجف ، ميرزا عبدالوهاب خان به ديدن ما آمد تا وقت شام ، و گفت مرديكه ، بكتاش گفت ، حضرت امير و سيد الشهداء دو تايى آمدند و حضرت امير دست به سر من ماليد جنون من رفت و حضرت سيد الشهداء دست مرا باز نمود . بعد شام آوردند ، آقا سيد محمد هم بود ، شام هم پلو و خرما داشتيم ، صرف شد . ساعت پنج از شب گذشته خوابيديم . [ چراغانى شهر نجف ] روز شنبه غره « 2 » ربيع الاول : [ در ] نجف ، صبح را از خواب برخاسته ، منزل چاى با شير خورديم . بعد ، حرم مشرف شدم ، زيارت نمودم ، به بازار رفتيم من و آقا سيد رضا ، عبا خيلى گران است دو عبا خريديم به منزل آمدم ، ناهار پلو و آبگوشت و ماست و پلو داشتيم ، صرف شد . دوباره بازار رفتم ، قدرى گرديدم ، « 3 » بعد حرم مشرف شدم ، نماز ظهر را كردم . بعد ، منزل آمدم چاى صرف شد تا غروب منزل بودم . بعد حرم مشرف شدم ، نماز جماعت با شيخ جعفر كردم و
--> ( 1 ) . چوبى كه بر پاى گناهكاران و مجرمان گذارند . ( 2 ) . اصل : قره ( 3 ) . گشتن ، دور زدن .