الشيخ رحيم القاسمي

97

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )

خود را مستور داشته اند . يك بار در هندوستان در نزد شخصى به صيغه دهليتى - كه عبارت از پياده اى است كه در جلو سوار ، شمشير و سپرى دارد و مى رود كه اگر خر و گاوى بر سر راه آيد كناره كند ، و به اقلّ مواجب نوكر مى شوند - نوكر شده بوده است . . . ليكن در اواخر همه كس جناب مير را شناخته بودند ، چنانچه عاقبت وى را با پادشاه هند نيز اتفاق صحبت مىشود . حضرت مير را در سخنورى نيز دستگاه عالى بوده ، وى راست : دندان چه تيز كرده به قصد من آسمان * آخر چه لذّت است در اين خشك استخوان ! تن را به او گذاشتم از ترس جان خويش * تن را بخورد پاك و گرفته است پاى جان « 1 » و من شعره : شرب مدام شد چو ميسّر ، مدام به * چون مى حرام گشت به ماه حرام به يك بوسه از رخت ده و يك بوسه از لبت * تا هر دو را چشيده بگويم كدام به « 2 » او راست : چو جهل نيست مرا يار روزگار نشد * ز روزگار ننالم كه جهل يار نشد چو استوار به استاد لشكر دانش * دگر سپاه طرب پايش استوار نشد چو من بر اسب اميد از خرد سوار شدم * دگر اميد پياده شد و سوار نشد چو در شمار ملايك درآمدم از علم * ز روزكاوى بنيان مرا شمار نشد دمى به كام دلم از دلم برون نامد * كه گرد گرد تنم آتشين حصار نشد

--> ( 1 ) . رياض الشعراء ج 1 ص 181 182 . ( 2 ) . رياض الجنة ج 1 ص 515 521 .