الشيخ رحيم القاسمي

44

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )

وفات : قبل از وفات شاه عباس ماضى در سنه 1030 مرغ روحش به قصد بهشت جاويد بال پرواز گشاد . تاريخ وفات او از اين مصرع يافته اند : « افسر فضل اوفتاد بى سر و پا گشت شرع » اشعارش اين است . بعد از درويشى آلودگى به اعتبار محبّتى كه پادشاه به او داشت به هم رسانيده در شكوه آن گويد : از سمور و حرير بيزارم * باز ميل قلندرى دارم تكيه بر بستر منقّش بس * بر تنم نقش بورياست هوس دل از اين مهملات گشت ملول * اى خوشا ژنده و خوشا كشكول گر مزعفر مرا رود از ياد * سر نان جوين سلامت باد لوحش الله ز سينه جوشى ها * ياد ايام خرقه پوشى ها « ظاهر حالش به وفور دانش و علوم ، آراسته و به درجات عاليه اجتهاد و اخلاق حسنه ، پيراسته ، باطن فيض مواطنش به فقر و درويش نهادى موصوف و به سير و سلوك معروف و با زمره اهل الله قرين بود . در اين سال [ 1030 ] روزى در مقابر مشهور به تربت عار ف ربّانى بابا ركن الدين اصفهانى به اداى صلات مشغول بود . آوازى از قبرى به گوش شيخ رسيد كه در عالم روحانى ، يكى از اهل قبور و آسودگان نهانخانه خاك با او به تكلم درآمده ، گفته بود كه اين همه غفلت چيست ؟ حالا [ وقت ] تيقّظ و هنگام آگاهى است . و قائل ، اسم و نسب خود اظهار نموده بود ، و از اسرار خفيه حرفى چند بر زبان آورده ، اما حضرت شيخ تقرير آنها نفرمودند ، و زياده از حرف غفلت و ايماى آگاهى و انتباه ، اظهارى نكردند . بعد از واقعه [ وفات ] آن حضرت ، يكى از احباء كه محرم اسرار شيخ بود دو سه كلمه گفته بود . الحاصل ، بعد از وقوع اين واقعه غريبه ، سر به جيب تفكر فرو برده ، چند روز ترك معاشرت احبّاء و خلان و مباحثه طالب علمان نموده ، آماده سفر آخرت مى گرديد ، و مترصّد ارتحال از اين دار ملال ، و متفحّص ماه شوّال بود ، و لحظه اى به فراغ خاطر