السيد أحمد الحسيني الاشكوري
371
المفصل فى تراجم الاعلام
هست أو داعى إلى اللَّه وسراجاً منير * هم مبشِّر ، هم نذير ودين أو حبل المتين آتش گبران ز نورش در زمان خاموش شد * كوثر آمد ، حوض سلطان شد فرو اندر زمين چون حجر در ركن بيت از دست أو شد استوار * رفت اللَّه أكبر از گلدسته تا عرش برين جبرئيل آمد همه آفاق زير شهپرش * تا پيام حق گزارد پيش آن سلطان دين بر دل پاكش ز وحى « حمد » وهم امالكتاب * از « الف لام ميم » شد تا ناس چون نقش نگين « آل عمران » تا به آدم يافت از وى اصطفا * شد « نساء » وناس از وى طيبات وطيبين مائده انعام بهر ناس و « الأنعام » از اوست * عارف سيما به « أعراف » است مير سابقين صاحب « انفال » أو « توبه » پذير هر گناه * مؤنس « يونس » هدايتبخش « هود » از راه دين مهر أو چون حسن « يوسف » ، « رعد » قاصف قهر أو * آل « إبراهيم » اندر « حِجْر » پاكش شد مكين شهد « نحل » از لطف أو ناميده شد فيه شفاء * اندر « اسراء » شد ز خاك مكة تا أفق مبين « كهف مريم » شد شه « طه » به گاه اضطراب * قافله سالار خيل « أنبياء » ومرسلين حج بيت اللَّه شد واجب از آن بر « مؤمنون » * تا كه بيند « نور » أو را منبسط در ماء وطين حبذا قرآن كه خود « فرقان » حق وباطل است * قول « شعراء » نيست ، باشد وحى رب العالمين