مؤلف مجهول
68
هداية الأصول ( شرح فارسى باب حادى عشر ) ( فارسى )
بعلم و غير ذلك ، لافتقر فى صفاته إلى ذلك المعنى ، فيكون ممكنا ، هذا خلف . [ ششم از صفات سلبى در نفى معانى است و احوال از اللّه تعالى ] ششم از صفات سلبى در نفى معانى است و احوال « 1 » از اللّه تعالى . از براى آنكه اللّه تعالى اگر قادر به قدرت و عالم به علم و غير اين دو صفت - كه مذكور شد - باشد ، هرآينه محتاج باشد در صفات خود به اين معانى و اتّصاف اللّه تعالى به اين معانى بر اين « 2 » تقدير كه اين معانى غير اللّه تعالى باشد ، پس اللّه تعالى محتاج باشد به اين معانى ؛ و هرچيز كه « 3 » محتاج است به غير ، ممكن است . پس لازم مىآيد كه اللّه تعالى ممكن شود ؛ و آنكه اللّه تعالى ممكن شود باطل است . اين است حاصل كلام مصنّف - قدّس اللّه سرّه - . و به اين باطل باشد قول ابا الحسن اشعرى كه قائل است به آنكه معانى قائم است به ذات واجب الوجود ، كه به واسطهء آن معانى صادر مىشود افعال از واجب الوجود ؛ همچنين باطل شد قول ابا هاشم كه مىگويد كه اللّه تعالى را احوال قائمه است به ذات ، مثل عالميّت و قادريّت و الوهيّت ؛ و همچنين باطل شد قول معتزله كه مىگويند كه اللّه تعالى را « 4 » صفات است زايد بر اعيان . اين است برهان ؛ فراگير اين را . و بطلان نفى معانى و احوال از اللّه تعالى به نوع ديگر غير آنچه مصنّف فرمودهاند ، آن است كه : وجوب وجود دلالت مىكند بر نفى معانى و احوال و صفات زايده بر ذات واجب الوجود ، از جهت آنكه اين امور اگر واجب باشد نسبت به ذات واجب الوجود ، لازم مىآيد تعدّد واجب ، و تعدّد واجب باطل است ، چنانچه مذكور شد ؛ و اگر اين امور ممكن شد لذاتها :
--> ( 1 ) . منظور از احوال و معانى در اينجا ، معنى در مقابل ذات و زايد بر ذات است و مبدأ انتزاع صفات است و هر شخصى و ذاتى كه متصف به اين معانى و احوال شود ، قابل انفكاك از آنها است . ولى ذات بارى تعالى عين صفات است . پس صفات بارى تعالى از زمره معانى و احوال نخواهد بود . ( 2 ) . س : - اين . ( 3 ) . س : - كه . ( 4 ) . س : - را .