مؤلف مجهول

22

هداية الأصول ( شرح فارسى باب حادى عشر ) ( فارسى )

سيّم : ادراك جزئيات و در مقابل اوست علم به معنى ادراك كلّيات . چهارم : تصوّر است و در [ 2 ] مقابل اوست علم به معنى تصديق ، و به اين معنى است كه گفته مىشود كه : « عرفت اللّه » و گفته نمىشود كه : « علمت اللّه » . پنجم : ادراك كه مسبوق باشد به جهل . ششم « 1 » : ادراك آخر از دو ادراك كه واقع شود مر شىء واحد را كه درآمده باشد در اين دو ادراك ، جهل ؛ و اين دو قيد را اعتبار نمىكنند در علم ، و از اين جهت است كه گفته مىشود : « اللّه أعلم » و گفته نمىشود : « اللّه عارف » . حمل معرفت بر اكثر اين معانى مناسب است به تخصيص معنى چهارم ، چنان كه مخفى نيست بر صاحب رأى و معرفت . پس تأمّل كن در معانى مذكوره و بدان‌كه علم اگر مساوى الطرفين است ، « 2 » شكّ ؛ و اگر يك‌طرف راجح است ، « ظنّ » است ؛ و اگر جازم است و ثابت نيست ، « 3 » « تقليد » است ؛ و اگر جازم ثابت است ، اين‌دو قسمت است : اوّل : جازم ثابت مطابق « 4 » واقع است ، آن « يقين » است . دويم : آنكه جازم ثابت غير مطابق واقع است ، آن « جهل مركّب » است . پس اقسام علم پنج است . و « اصول » جمع « اصل » است و اصل در لغت « ما يبنى عليه الشىء » را گويند ؛ يعنى آن‌چيزى كه بنا شود بر او ، غير او . و در اصطلاح « 5 » اصوليّين عبارت است از قاعدهء كلّيه ؛ مثلا مىگوييم : ما را اصلى است و آن يقين است كه با او شكّ ، معارض نيست . و « دين » در لغت جزاست و در اصطلاح دين و شريعت و ملّت ، الفاظ مترادفند كه هريك از اين الفاظ را اطلاق مىكنند بر طريقى كه مأخوذ است از نبىّ - صلّى اللّه

--> ( 1 ) . س : - ششم . ( 2 ) . س : مثل . ( 3 ) . س : + اعتقاد و . ( 4 ) . س : مطلق . ( 5 ) . س : - اصطلاح .