على ابو الحسنى ( منذر )
43
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
مىفرمودند : من هروقت كتاب لازم داشتم از كتابخانهء شخصى سيد به عاريت مىگرفتم ، و هيچ كتابى در معقول يا در منقول نگرفتم از ايشان الا اينكه ايشان بر گرداگرد صفحاتش حاشيه نوشته بود و از جمله فصول و قوانين » . از مجموع آنچه فوقا گذشت درمىيابيم كه سيد اولا با دانش معقول آشنايى گسترده داشته ، چندانكه بر كتب مربوط به اين علم حاشيه مىزده و نيز مباحث مطروحه در آنها را گهگاه به مناسبت ، در خلال درس يادآور مىشده و احيانا عبارت را از بر مىخوانده و دعوى را قرين فيصله مىكرده است . ثانيا از تعصب كوركورانه نسبت به آراء فلسفيان بر كنار بوده و ( به اصطلاح ) نسبت به بخش قابلملاحظهاى از اين آراء ، ديدگاه انتقادى داشته است . لذا در عين توصيهء طلاب درس خويش به آشنايى ( در حدّ نياز ) با معقول ، با « توغّل » آنان در اين رشته چندان موافق نبوده و ضمنا كسانى را كه ( به گمان وى ) ظرفيت لازم براى درك و هضم مباحث پيچيده و انديشه سوز فلسفه را نداشتهاند از ورود در اين ميدان برحذر مىداشته است ، كه ظاهرا مخالفتش با فلسفه خواندن آقا نجفى به همين امر بازمىگردد . و اللّه اعلم . * آن دو ، مجتهدند ؛ چه برخيزند ، چه بنشينند ! استعداد شگرف سيد ( و هم دورهء فاضلش : آخوند خراسانى ) در دستيابى به قلههاى بلند دانش ، از همان سالهاى نخست حضور در نجف ، بر استادان آن دو كاملا آشكار بود و گهگاه بدان تصريح مىكردند . جناب حاج سيد محمد رضا طباطبايى ( حفيد صاحب عروه ) با اشاره به آيت اللّه شيخ راضى نجفى ( استاد سيد در فقه ) اظهار داشتند : دربارهء مقام فقاهت مرحوم شيخ راضى نجفى گفته شده كه فقه نزد ايشان مانند انگشترى بود كه در دست داشته باشد ؛ به هرطرف مىخواست مىچرخانيد . . . نقل مىكنند كه مرحومان آخوند خراسانى و صاحب عروه ، باهم به درس شيخ راضى مىرفتهاند و هروقت يكى از آندو بر استاد اشكالى مىكرده ، ايشان با كمال توجه به سخن وى گوش داده و پاسخ مىگفتهاند ، اما ساير شاگردان ( كه غالبا از طلاب عرب بودند ) از اين موهبت محروم بوده و چنانچه اشكالى مىكردهاند استاد به حرفشان چندان توجهى مبذول نمىداشته است . روزى يكى از طلاب عرب به مرحوم شيخ راضى اعتراض مىكند كه دليل اين رفتار دوگانهتان با شاگردان چيست و چرا هنگامى كه يكى از اين دو تن ( كه عجم هستند )