على ابو الحسنى ( منذر )

141

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

هركسى سؤال مىكند ، شانه خالى مىكردند تا اينكه به يكى ، چند دينار مىدهد تا منزل سيد را به او نشان دهد . نزديك منزل سيد مشاهده مىكند كه مرجع شيعيان جهان نان به دست به سوى منزلش مىرود . آن مرد عرب گفت : سيد كاظم يزدى خود اين شخص است و فرار كرد . ژنرال نگاه مىكند كه يك پيرمرد خودش به نانوايى رفته و پس از خريدن نان ، در حال رفتن به منزل است . رهبر و پيشواى شيعيان نمىتواند چنين شخصى باشد . او خيال مىكرد كه پيشواى شيعيان مثل پاپ و كشيش - رهبر دينى آنها - است كه با كالسكهء زرّين و اطرافيان و با وضع خاصى رفت‌وآمد مىكند . . . آيت اللّه در حال داخل شدن به منزل بود كه ژنرال انگليسى به خود گفت ، پرسشى مىكنم شايد كه ايشان رهبر شيعيان باشد . جلو رفت و سلام كرد . آقا كه وارد منزل شده بود ، در را باز كرد و فرمود : سؤالى داريد ، بفرماييد ! ژنرال گفت : شيعه‌اى در انگليس ( يا هند ) رحلت كرده است كه داراى املاك ، و ميليونها تومان پول است كه در اختيار ملكهء انگليس است . ملكه سلام رساندند و تقاضا داشتند كه دستور فرماييد آن ثروت و اموال و املاك براى شما فرستاده شود تا در بين شيعيان و بر طبق مذهب خود تقسيم كنيد . آيت اللّه العظمى سيد محمد كاظم يزدى فرمود : شيعيان احتياجى به آن مال و پول ندارند ، به ملكه بگوييد آن را به پاپ رهبر خودشان بدهد تا بين مسيحيان و كشيشان تقسيم كند . با اين جواب در را بست و داخل منزل شد ، و اين جريان ، خود انعكاس بسيار مثبتى در نجف داشت . « 1 » در بخش هشتم كتاب حاضر ، فصل « هشيارى نسبت به دسايس استعمار » ، به داستانهاى شگفت ديگرى در اين زمينه اشاره كرده‌ايم كه خواهيد خواند . * استفاده از بيت المال در امور شخصى ، ممنوع ! در اوراق بر جا مانده از سيد ، نامه‌هاى زيادى از آقا سيد احمد طباطبايى ( فرزند دانشمند و مجتهد آيت اللّه العظمى آقا سيد محمد كاظم يزدى مشهور به صاحب عروه ) وجود دارد كه در سالهاى پيش‌وپس از تأسيس مشروطيت ، از تهران به پدر خويش ( صاحب عروه ) در نجف نوشته است . نكتهء شاخص و مستمر در اين نامه‌ها ، اظهار فقر

--> ( 1 ) . حاج شيخ مىفرمود : علما دشمن‌شناس بودند و با استعمار اين‌چنين مقابله مىكردند . نقل از : جرعه‌اى از اقيانوس ، صص 222 - 223 .