على ابو الحسنى ( منذر )

140

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

" ارباب بدى " است » . نقشى كه ، اما ، افزايش بىرويّهء مال غالبا در زندگى ما انسانها ايفا مىكند همان نقش « ارباب زورگو و تحكّم » است ، و به قول سيد : زمانى كه سياههء اموال آدميان فزونى مىگيرد ، چه بسا روح و روانشان در بند مىرود ، يعنى بندهء زروسيم مىگردند : * اطلاق المال تقييد الرجال . از ديدگاه سيد ، مال ، هرچند « زينت » دنيا است ، اما « كمال » را بايد در جاى ديگر ( در كسب دانش و بينش ) جستجو كرد : * المال زينة ، لا كمال . مال و ثروت ، مايهء زينت است نه نشانهء كمال . چنان كه ، زيبايى و جمال راستين آدمى ، به اخلاق نيكوى او است ، نه سپيدى روى و سياهى چشم : * الجمال ، محاسن الاخلاق ، لابياض الوجه و سواد الاحداق . به همين نمط ، حسب و نسب اجتماعى شخص ( انتساب به فلان‌نژاد و قبيله و عشيره ) ، در چشم اهل‌نظر ، بهايى ندارد و گنج واقعى ، در « ادب و بصيرت » انسان نهفته است ؛ * الشرف بالبصيرة لا بالعشيرة . * الفضل بالفضيلة لا بالقبيلة . * الفخر بالادب لا بالنسب . پول - اين افسونگر بزرگ جهان ما ، كه در سياهى دلها و تباهى ايمانها ، چه معجزه‌ها ! كه نمىكند - در پيشگاه سيد ، حنايش رنگى نداشت . به اين مطلب ، حتى افسران و ژنرالهاى برجستهء انگليسى نيز كه با سيد ديدار داشته‌اند ، اعتراف كرده‌اند . آيت اللّه حاج شيخ مهدى مازندرانى ، خاطرهء عجيب زير را از يك ژنرال انگليسى در اوايل جنگ جهانى ( سال 1914 ميلادى ) نقل مىكند : دستور رسيد كه شيعيان نجف را با ما خوب كنيد و براى اين كار ، توجه عالم بزرگ نجف ، آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى ، را به [ سوى ] ما جلب كنيد . ژنرال انگليسى كه برخورد با پيشواى شيعيان را كسر شأن مىدانست وقعى بر آن ننهاد ، تا اينكه تلگراف دومى از ناحيهء ملكه ، با اهانت بيشتر رسيد كه چرا با رهبرى شيعه تماس نگرفتى ؟ ژنرال انگليسى به سوى منزل سيد يزدى حركت مىكند ، به نجف مىرود . [ در آنجا ] از