على ابو الحسنى ( منذر )
138
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
عروه ، در بيانى خصومتآميز اينچنين به تقواى سيد اعتراف مىكند : « . . . سيد كاظم يزدى كه در رياكارى بىنظير بود و به قول طرفدارانش در زهد و تقوى مانند نداشت و مريدان و مقلدان زياد در ايران داشت . . . » « 1 » * پرهيز از امور شبههناك لازمهء طهارت جان ، پرهيز از لقمهء حرام ( بلكه شبههناك ) است ، و سيد اهتمامى شديد بدين امر داشت ؛ چندانكه شايد گاه « از لا حول ، آن طرف مىافتاد » ! مرحوم حاج سيد عبد العزيز طباطبايى ، ضمن اشاره به فقر و مناعت عجيب سيد در دوران تحصيل در يزد ، اظهار داشتند : يكى از روحانيون كهنسال يزد كه ايام طلبگى سيد در مدارس آن شهر را ( به مباحثه يا صرف معاشرت ) درك كرده بود براى آقا سيد حسين طباطبايى ( متوفى 1386 ق ) ، فرزند حاج سيد محمود و نوهء صاحب عروه ، نقل كرده بود كه : در يزد ، يك سال قحطى شد ( آن روزگار ، قحطى زياد پيش مىآمد ) . من و جدّ شما ( سيد ) چند روزى جز آب ، چيز ديگرى گيرمان نيامد كه بخوريم . راه افتاديم در كوچه باغها و . . . كه بلكه چيزى پيدا كنيم و رفعجوع نماييم . چيزى يافت نشد و نهايتا ( با وجود جوانى ) از شدت گرسنگى و ضعف ، روى زمين افتاديم و از هوش رفتيم . تصادفا محلى كه در آن ، بيهوش بر زمين افتاده بوديم ، روبروى در باغى قرار داشت كه صاحب آن ، يكى از زردشتيهاى يزد بود . صاحب باغ كه وضع رقّتبار ما را ديد دلش به رحم آمد و به داخل باغ رفته و دو گردهء نان آورد و يكى را به من داد و ديگرى را به سيد . من ، از باب اينكه مضطر شده بودم ، سهم نان خود را خوردم ولى سيد باوجود جوع مفرط ، نان را نگرفت و از خوردن آن ، كه متعلق به يك فرد غيرمسلمان بود ، امتناع جست . روحانى ياد شده پس از نقل ماجرا افزوده بود : من آن نان را از شخص زردشتى گرفته و خوردم و هنوز هم كه هنوز است همينم ، ولى سيد گرسنگى مفرط را به خاطر ايمانش تحمل كرد و چيز نجس را نخورد و در نجف ، مرجع عامّ شيعيان جهان گرديد ! داستان فوق ، يادآور
--> ( 1 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، 3 / 512 . محمد على تهرانى ( كاتوزيان ) از فعالان مشروطه و مخالفان سيد نيز به زهد و پارسايى سيد تصريح دارد . ر . ك ، مشاهدات و تحليل اجتماعى . . . ، ص 442 .