السيد موسى الشبيري الزنجاني
7286
كتاب النكاح ( فارسى )
بزرگ شدن ، چندان تفاوتى حاصل نمىشود . و لذا راجع به گوسفند و كنيز خود ما فرضتم حساب شده است . از اين روايات تقريباً صريحاً استفاده مىشود كه غنم بزرگ و كوچك شده و يا تفاوت كرده ، فرق نمىكند و يوم الدفع هم عنوان نشده و ظاهر آن اين است كه هنگام حكم به تنصيف ، نصف هنگام حكم را بايد در نظر گرفت . ظاهر اين عبارت اين است كه تبديل به قيمت نمىشود . به خلاف دو روايت على ابن جعفر و سكونى كه مورد آنها وصيف و غلام بچه است . در امثال غلام ، به سبب بزرگ و كوچك شدن تفاوت زياد است و لذا كأنه در روايت ، غير ما فرضتم ، حساب شده ، شارع آن را غير ما سبق دانسته است و تبديل به قيمت شده است . آقايان همين روايت عبيد را عنوان مىكنند و طبق آن فتوا هم مىدهند كه اگر حمل نزد زن شده باشد ، مرد شركت در آن حمل ندارد و اگر قبل باشد ، مرد در اين حمل شركت مىكند ولى به اين توجه و اشاره نشده كه اين حمل اول حمل بوده و بعد به دنيا آمده است . بين حمل و به دنيا آمده تفاوت كلى هست . پس چرا آن را مثل مورد وصيف حساب نكرده و مانند حكم وصيف در روايت على ابن جعفر ، در مورد حمل در روايت عبيد وارد نشده است . علت اين امر تبعى بودن حمل است . لذا شارع آن را مثل وصيف حساب نكرده است . كأنه آن ما فرضتم از بين نرفته و بالتبع موجود است . اگر زن مالك بوده و نزد او بزرگ شده ، ملك زن است و اگر از قبل بوده و داخل مهر بوده و مهر نمو كرده و بزرگ شده ، كأنه تابع آن شىء است و در حكم نمو متصل خود غنم است . كأنه خود غنم يك مقدارى بزرگ شده است . مرحوم صاحب جواهر هم وقتى ابتدائاً برداشت كلى مىكند ، مىگويد كه اگر مهر به همان شكل سابق باقى ماند ، تنصيف مىشود و الا تبديل به قيمت مىشود اما به اين مسأله كه مىرسند ، به همين روايت عبيد تمسك مىكنند و طبق آن فتوا مىدهند در حالى كه اين روايت مقابل قيمت يوم الدفع است و نصف يوم تنصيف