السيد موسى الشبيري الزنجاني

7259

كتاب النكاح ( فارسى )

بيان مطلبى از كشف اللثام مرحوم صاحب جواهر عبارتى را از كشف اللثام نقل مىكند كه ايشان در آنجا خواسته است مسأله تخيير را هم تصور كند . عبارت چنين است : « قد يقال منشأ الخلاف أن معنا ما فرضتم هل هو الماهية وحدها أو مع صفاتها فعلى الاول يتعين الرجوع فى نصف العين و على الثانى يتخير أو يتعين القيمة » . صاحب كشف اللثام مىفرمايد : منشأ خلاف اين است كه آيا ما فرضتم عبارت از همان ماهيت منهاى اوصاف است كه در اين صورت خود عين بدون أرش متعين مىشود . و يا اين كه ما فرضتم عبارت از شىء با اوصاف است كه مجموعاً ما فرضتم است . اينجا بايد بگوييم ما فرضتم ارتباطى بوده و اين شىء ارتباطى از بين رفته و تلف شده است . پس قهراً شخص بايد به قيمت رجوع كند . منتها ممكن است گفته شود كه تعييناً به قيمت رجوع كند و ممكن است گفته شود كه تخييراً به قيمت رجوع كند . يعنى گفته شود در آيه قرآن فرموده است « وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ » ، لهن به معناى اين است كه حق دارد ، بنابراين كه مراد از ما فرضتم ماهيت و اوصاف مجموعاً باشد ، اين آيه دلالت بر جواز اخذ عين دارد و در صورت تلف چون قيمت اقرب به شىء است لذا بالمطابقه اجازه اخذ قيمت داده شده است و چون بالاولويه عين ناقص هم اقرب به شىء است ، بالالتزام جايز شده است عين ناقص را هم بتواند بگيرد . پس يك تصور تعيين قيمت است و يك تصور هم اين است كه بگوييم بالمطابقه جواز قيمت و بالالتزام خود عين معيب و در نتيجه تخيير باشد . نقد استاد نسبت به عبارت كشف اللثام البته ايشان در قول به تخيير به طور كامل بحث نكرده است ولى خيلى ضعيف است ، چون همانطور كه از آيه قرآن استظهار نموده‌ايد ، ما فرضتم از بين رفته و به قيمت تبديل شده و اجازه پرداخت قيمت سالم داده شده است . حال اگر عين