السيد موسى الشبيري الزنجاني

6750

كتاب النكاح ( فارسى )

اگر شخصى وصيت كند شيء از اين زمين ملك زيد باشد ، و يا به شيئى از مال خود وصيت كند ، يك ششم آن ملك يا مال ، به موصى له مىرسد چون در روايت شىء به سدس تفسير شده است . بر اين اساس استفاده مىشود كه اگر شارع در جاى ديگر هم « شىء » بگويد ، شرعاً مراد يك ششم است . پس در اينجا هم كه در روايت كلمه شىء وارد شده است ، مراد اين است كه يك ششم كسر شود . به كلام مرحوم قطب راوندى دو اشكال كرده‌اند كه اشكال دوم وارد است : يكى اين است كه در روايت لفظ شيئاً نيست بلكه در روايت اين است كه آيا نقص مىشود يا نمىشود ، اگر شىء مذكور نباشد و مقدار باشد مراد طبيعى شىء است كه در آن نمىتوان حكم به سدس نمود ، تعبير شيئاً در عبارت مرحوم شيخ است و در روايت نيست . اين اشكال ممكن است جواب داده شود ، چون در آن روايت باب وصيت شىء به صورت نكره آمده و به سدس حمل شده است . پس شارع طبيعى شىء را تحديد كرده است . مرحوم قطب راوندى متوجه بوده است كه كلام شيخ روايت نيست اما اينطور خواسته بگويد . اشكال دوم ( كه اشكال واردى است ) اين مىباشد كه قياس درست نيست . اگر مناط فهميده شود كه هر كسى كلمه شىء را به كار بگيرد به مقدار سدس است و يا ائمه عليهم السلام اصطلاحى در كلمه شىء دارند و وصيت كنندگان نيز مطابق همان اصطلاح ائمه عليهم السلام وصيت مىكنند ، در همه جا به معناى سدس گرفته مىشود اما چنين اصطلاحى و مناطى در كار نيست . آن مواردى هم كه حمل به سدس شده بر اساس قرائن و خصوصيات خارجيه بوده است . به فرض در باب وصيت در خود روايت تصريح به شيئاً كرده است و در آنجا تفسير به سدس شده است . اولًا اين معنى طبق قاعده نيست و تعبد محض است و به باب‌هاى ديگر نمىتوان سرايت داد . در آيه قرآن نيز كلمه شيئاً به كار رفته است اما به معناى سدس نيست . و ثانياً