السيد موسى الشبيري الزنجاني

6341

كتاب النكاح ( فارسى )

« . . . و ان أراد أن يمسكها فاذا بلغ أجلها فليجدد اجلا آخر و يتراضيان على ما شائا من الاجر » « 1 » گفته شده است كه مقتضاى مفهوم شرط ( اذا بلغ أجلها فليجدد أجلا آخر ) اين است كه تجديد اجل قبل از انقضاء اجل قبلى صحيح نيست . و ليكن از اين استدلال مىتوان اين گونه پاسخ گفت كه اين جمله شرطيه ، جمله‌اى است كه ناظر به فرد متعارف و محل ابتلاء معمول است ، بدين معنا كه متعارف مواردى كه زوجين عقد انقطاعى ، قصد تجديد عقد ، آن هم به صورت انقطاعى را دارند ، جايى است كه پس از انقضاء اجل عقد اول اين كار صورت مىگيرد و اما قبل از آن محل ابتلاء شخص نيست « 2 » بله اگر عقد جديد يك عقد دائم بود ، مىتوانستيم بگوييم فرض تجديد عقد ، قبل از انقضاء اجل نيز فرضى محل ابتلاء است لكن مفروض در روايت اين است كه عقد جديد نيز همانند عقد سابق عقد انقطاعى است و چنين جمله شرطيه‌اى ظهور در مفهوم ندارد . روايت ديگرى كه اندك ظهورى در عدم جواز تجديد عقد در آن وجود دارد ولى آن هم به حد ظهور اطمينانى نيست ، روايت أبو بصير است كه در آن آمده است « لا بأس بأن تزيدك و تزيدها اذا انقطع الاجل فيما بينكما . . . » « 3 » اين حديث نيز فى حد نفسه منافاتى با جواز عقد قبل از انقضاء اجل ندارد . اگر بگويند شما مىتوانيد اموال زيد را پس از مرگتان زياد كرده و او را مستطيع سازيد . معناى اين جمله اين نيست كه بعد از فوت انشاء زياده شود ، بلكه اين سازگار است كه در زمان حيات انشاء زياده شود ، حال يا به نحو اينكه انشاء و منشأ هر دو از همين زمان حيات باشد يا اينكه انشاء حد اقل فعلى و منشأ آن بعد از فوت باشد . ( در مورد مسأله تجديد عقد نيز هر دو

--> ( 1 ) - جامع احاديث الشيعة ، 26 / 81 ، ابواب المتعه ، باب 11 شروط المتعة . . . ، ح 4 . ( 2 ) - استاد مد ظله : گاهى يك امر متأخر نسبت به تكليف فعلى شخص دخالت دارد ، نظير اينكه زنى كه مىداند در وسط روز حايض مىشود از همان اول روزه آن روز بر او واجب نيست . ( 3 ) - جامع احاديث الشيعة 26 / 104 ، ابواب المتعه ، باب 26 ، ح 1 .