السيد موسى الشبيري الزنجاني

5196

كتاب النكاح ( فارسى )

ثانياً : اساساً صدور موادّه من حيث المحادّه از مؤمن ناممكن است . زيرا مودّت با ديگرى به دليل دشمنىاش با خدا و رسول ، فرع دشمنى خود شخص با خدا و رسول است و منحصراً از كسى مىتواند ابراز گردد كه خود در رتبه متقدم ، با خدا و رسول دشمنى داشته باشد . ثالثاً : پذيرش نظر ايشان لوازمى دارد كه به هيچ وجه نمىتوان به آن پايبند شد زيرا بنابر آنكه مواده منهى عنها را موادّه من حيث المحادّه بدانيم ، معناى ايمان عبارت خواهد بود از ايمان و اعتقادى كه با دشمنى خدا و رسول توأم نبوده ، و دارنده آن به مناط دشمنى دشمنان خدا با آنان مواده نداشته باشد . لازمه چنين معنايى اين است كه مثلًا بايد مانند عمر سعد لعنه الله را نيز مؤمن به حساب آورد ! با توجه به دنباله آيه شريفه كه مىفرمايد : « أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ . . . » وى را اهل بهشت نيز بدانيم . زيرا جنگ او با حضرت ابا عبد الله عليه السلام نه از سر دشمنى با آن بزرگوار بلكه به طمع ملك رى بود ، و به همين جهت مايل بود وى را از آن جنايت فجيع معاف دارند ، اما هنگامى كه اصرار يزيد و ابن زياد لعنهما الله را مشاهده كرد ، نتوانست سعادت آخرت را بر حكومت و ملك رى ترجيح دهد و شقاوت دامن‌گيرش گرديد . 3 ) تفسير آيه شريفه در حديث بزنطى : ابن ادريس در سرائر از بزنطى - كه از اصحاب حضرت موسى بن جعفر و امام رضا عليهم السلام بوده است - نقل مىكند كه آن دو بزرگوار فرموده‌اند : لا لوم على من احبّ قومه و ان كانوا كفّاراً قال : فقلت له : فقول الله : « لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ؟ » فقال : ليس حيث تذهب انّه يبغضه فى الله و لا يوادّه و يأكله و لا يطعمه غيره من الناس « 1 » . حاصل معناى آيه بنابر آنچه حضرت در اين روايت معتبر فرموده‌اند اين است كه

--> ( 1 ) - وسائل ، ج 16 ، ص 182 ، باب 17 از ابواب الامر و النهى ، ح 18 .