السيد موسى الشبيري الزنجاني
4349
كتاب النكاح ( فارسى )
ان جنّ رصهما دون الآخر فالولاية للأخر » و اگر يكى آنها مجنون شد نوبت به ولايت ديگرى مىرسد حال يا به هم عرض خود يا به ولى در طول مثل حاكم . « و كذا لا ولاية للمملوك و لو مبعضاً على ولده حراً كان او عبداً بل الولاية فى الاوّل للحاكم و فى الثانى لمولاه » اين قسمت مثال براى انتفاء شرط حريت است مىفرمايد : مملوك و لو مبعض باشد بر فرزند خود ولايتى ندارد بلكه اگر فرزند او حرّ باشد ولىّ او حاكم شرع است و اگر فرزند او عبد باشد ولايت بر او بر مولايش است ، اينكه مىفرمايد : « بل الولاية فى الاوّل للحاكم » طبق تحقيقى كه در مسأله ولايت وصىّ شد ، وقتى نوبت به حاكم مىرسد كه پدر و جدّ و وصى آنها موجود نباشد . « و كذا لا ولاية للأب الكافر على ولده المسلم فتكون للجدّ اذا كان مسلماً و للحاكم اذا كان كافراً ايضا » اگر پدر و جدّ هر دو كافر بودند وقتى نوبت به حاكم مىرسد كه وصىّ مسلمان ( كه موصى آن مسلمان بود ) وجود نداشته باشد . اگر از اجداد عالى كسى مسلمان باشد كه وصى تعيين كرده باشد ، وصى مقدم بر حاكم است و گرنه حاكم ولايت پيدا مىكند . « و الاقوى ثبوت ولايته على ولده الكافر » . اگر فرزند كافر باشد مرحوم سيد مىفرمايد : اقوى اين است كه پدر او اگر كافر باشد بر فرزند ولايت دارد و لو اينكه در رديف پدر و هم عرض او جدّ مسلمان يا حاكم وجود داشته باشد . ادامه مسأله كه دربارهء تزويج در حال احرام است نيز به طور مبسوط در يكى از مسائل قبلى گذشته است و عبارات متن مسأله نيز روشن است و لذا ما در اينجا از آنها بحث نمىكنيم . همچنين مباحث مملوك را نيز مطرح نخواهيم كرد آنچه را در جلسهء آينده پى خواهيم گرفت ولايت كافر بر مسلمان يا كافر بر كافر با وجود مسلمان است . « 1 » « * و السلام * »
--> ( 1 ) - استاد مد ظله : براى اين بحث مراجعه به مكاسب شيخ انصارى رحمه الله مبحث ولايت و كتاب « القواعد الفقهيه » مرحوم بجنوردى علاوه بر مستمسك مرحوم حكيم و تنقيح مرحوم خوئى مفيد است .