السيد موسى الشبيري الزنجاني

4347

كتاب النكاح ( فارسى )

كلام استاد مد ظله مطلبى را كه مرحوم حاج آقا رضا همدانى در بحث اينكه معيار در وقت نماز مغرب آيا استتار قرص است يا ذهاب حمره فرموده‌اند چون بىربط با مسأله ما نحن فيه نيست مناسب است در اينجا مطرح نماييم . ايشان مىفرمايند : اينكه قول يا فعل و تقرير اشخاص ، به عنوان اصلى عقلايى كاشف از رضاى باطنى آنها محسوب مىشود در جايى است كه شخص متمكن از ردّ و عدم امضا باشد و يا حد اقل براى ما مسلّم نباشد كه آن امضاء را از روى ترس و ناچارى انجام داده است يعنى دلالت اين امور بر رضايت باطنى در مواردى است كه ما يا علم به عدم تحقق مانع از ردّ داريم و يا اگر هم علم به عدم مانع نداريم ، آن طرف قضيهء يعنى وجود مانع را علم نداريم ، بلكه مسأله محل ترديد است كه آيا مانعى مانند ترس و مانند آن باعث شده كه فلان شخص اذن بدهد يا اينكه مانعى نبوده و در شرايط عادى اقدام به اذن كرده است . در اينجا عقلاء به احتمال وجود مانع اعتناء نمىكنند و اذن او را كاشف از رضايت باطنى مىدانند . و اما اگر در موردى شخصى متمكن از ردّ نبوده و به خاطر ترس از جوّ عمومى و يا خوف از كسى مجبور به امضاء كردن باشد در اين موارد امضاى او كاشف از رضايت باطنى نيست و نمىتوان احكام رضا را بر آن بار كرد و ما ظن به اينكه بر خلاف رضاى باطنى خود اقدام كرده است نداريم و يا حتى ظن به مطابقت با رضاى باطنىاش داريم . ولى اين ظن و ساير ظنون ذاتاً فاقد حجيت است و نمىتوان به آن عمل كرد . بنابراين ، به نظر مىرسد اينكه مرحوم آقاى خويى سكوت و اذن را تا مادامىكه علم به خلاف رضايت پيدا نشود مطلقاً كاشف از رضاى باطنى مىدانند به طور كلى و مطلق تمام نيست . زيرا در بسيارى از موارد همچون عشاير و مانند آن ، دختر مجبور به اطاعت از پدر خود و يا جوّ عمومى بوده و سكوت او و حتى اذن صريح او نمىتواند كاشف از رضايت باطنى باشد . بلكه اگر بر اثر تحميل شرايط ، دختر و لو بعنوان ثانوى ، واقعاً رضايت باطنى داشته باشد اگر چه ابتداءً و به عنوان اولى رضايت ندارد ، در آنجا نيز اذن او معتبر است و بايد بر طبق آن عمل شود .