السيد موسى الشبيري الزنجاني

4330

كتاب النكاح ( فارسى )

اشكال اوّل : روايت ظهورى در بيان تمام ملاك ندارد و از آن كفايت اذن استفاده نمىشود . در توضيح اين اشكال ذكر مثالى عرفى ، مفيد به نظر مىرسد ، برخى از فقهاء در اواخر عمر دچار ضعف بنيه علمى شده و از مرتبه اجتهاد مىافتند ، « 1 » حال اگر كسى بگويد چنانچه شخص مقلدى به فتواى مجتهدى كه در زمان اجتهاد خود صادر كرده عمل كند اشكالى ندارد و در تعليل آن بگويد : « لانّه اصدر الفتوى و هو مجتهد » ، آيا از اين جمله استفاده مىشود كه در تقليد تنها شرط اجتهاد كافى است و شرايط ديگر همچون ايمان و رجوليت و عدالت معتبر نيست . قطعاً اين جمله چنين ظهورى ندارد ، زيرا اين جمله تنها در اين مقام است كه بقاء اجتهاد مجتهد تا ظرف عمل شرط نيست ، بلكه همين كه در هنگام صدور فتوا مجتهد بوده كفايت مىكند و به الغاء سائر شرائط ناظر نيست . حال به بحث از روايت مورد استدلال مىپردازيم . متن روايت چنين است : عن ابى عبد الله عليه السلام عن رجل اوصى الى رجل بولده و بمال لهم و اذن له عند الوصية ان يعمل بالمال ، و ان يكون الربح بينه و بينهم ، فقال : لا بأس به ، من اجل انّ اباهم قد اذن له فى ذلك و هو حى . « 2 » تعليل در اين روايت ، به اين نكته اشاره مىكند كه حيات پدر در زمان عمل وصى به وصيت شرط نيست ، بلكه همين مقدار كه در زمان ايصاء ، حيات داشته در نفوذ وصيت كافى است ، اين روايت در مقام اطلاق نبوده و از آن استفاده نمىشود كه در

--> ( 1 ) - شنيده‌ام كه وحيد بهبهانى در اواخر عمر ، خود را مجتهد نمىدانسته و مىگفته سن من بالا رفته ، قواى فكريم تحليل رفته ، نمىتوانم استنباط كنم ، لذا از شاگرد خود بحر العلوم فتوا مىپرسيده و مىگفته شما فقط فتوا را نقل كنيد بدون ذكر دليل تا من در آن شبهه پيدا نكنم ، مرحوم آقاى حاج آقا رضا همدانى هم در اواخر عمر رساله‌اش را جمع كرده و مىگفته : من حافظه‌ام را از دست داده و نمىتوانم فكر كنم ، ديگر مجتهد نيستم و به مراجعه‌كنندگان مىگفته كسى كه از او تقليد كرديد ، ديگر وجود ندارد ، و بدين شكل آنها را رد مىكرده است . ( 2 ) - وسائل 19 : 427 / 24885 ، باب 92 ، از كتاب الوصايا ، ح 1 ؛ جامع الأحاديث ، 24 : 342 / 35546 ، باب 67 ، از كتاب الوصايا ، ح 1 .