السيد موسى الشبيري الزنجاني

4312

كتاب النكاح ( فارسى )

و لكن ادعوا اللَّه يصلحهم . فان صلاحهم لكم صلاح » اين روايت در فضائى صادر شده است كه شيعيان قادر به قيام علنى بر عليه دستگاه حكومت نبوده‌اند و هرگونه حركتى بر ضد دستگاه حاكم منجر به كشته شدن و از بين رفتن شيعيان مىشده است لذا امام عليه السلام از مذمت كردن و فحش دادن به سلاطين نهى نموده‌اند تا موجب بروز فتنه و درگيرى و هرج و مرج ، و به تبع آن از بين رفتن شيعه نشود ، مىفرمودند كه آنها را دعا كنيد كه اصلاح شوند چرا كه اصلاح آنها به نفع شما نيز هست و ضررى را در پى ندارد . حاصل كلام ما اين است كه بر اساس تتبع در روايات كلمه سلطان به كسانى اطلاق مىشده است كه داراى حكومت ظاهرى و مبسوط اليه بوده‌اند چه عادل باشد و چه غير عادل . « 1 » لذا روايت السلطان ولى من لا لي له نيز علاوه بر اينكه عامى است مراد از آن امام معصوم نيست . بله ممكن است گاهى امام معصوم عليه السلام نيز سلطنت ظاهرى پيدا كند نظير امير المؤمنين عليه السلام و حضرت رضا عليه السلام و يا حتى بعضى از فقها و حكّام شرع كه گاهى مبسوط اليد بوده‌اند و ليكن على اىّ حال كلام ما اين است كه اين روايت شامل فقيه بما هو فقيه نمىشود بلكه مربوط به كسانى است كه حكومت ظاهرى دارند و اگر قرار باشد قيدى هم بزنيم مىگوييم كسانى كه حكومت ظاهرى دارند و از طرف مجتهد نيز مأذون بوده و اجازه دارند مانند فتحعلى شاه كه از مرحوم كاشف الغطاء اجازه داشته است ( شنيده‌ام كه مرحوم كاشف الغطاء اجازه استفاده از سهم امام عليه السلام براى قشون و جنگ و امثال آن را نيز داده بوده است ) . 5 - كلام مرحوم آقاى حكيم و نقد استاد مد ظله مرحوم آقاى حكيم در ما نحن فيه كلامى دارند كه ما نمىتوانيم با آن موافقت

--> ( 1 ) - استاد مد ظلّه : « سلطان غير از ملك است ، ملك مرادف با پادشاه است ولى سلطان به كسانى كه حكومتى را در اختيار داشته باشند اطلاق مىشود لذا ممكن است كه در يك مملكت چندين سلطان در نواحى مختلف آن وجود داشته باشند . چنانچه تمامى حكّامى كه از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منصوب بوده‌اند همگى سلطان بوده‌اند .