السيد موسى الشبيري الزنجاني
4303
كتاب النكاح ( فارسى )
مىگويد : من تو را وصى خود قرار دادم تا امور مرا رسيدگى كنيد يا مىگويد تو را وصى خود قرار دادم در اين صورت ممكن است بگوييم اين نحوه كلام ظهورى در شمول نسبت به ايتام و مجانين و تزويج اينها ندارد . ولى يك مرتبه مىگويد : من تو را قيّم بر صغار قرار دادم ، اين تعبير ظاهر اطلاقش عرفاً بدين معنى است كه قيمومت ، چه نسبت به اموال آنها و چه نسبت به امر تزويج آنها شمول دارد . پس بين تعابير وصيّت از نظر استظهار عرفى فرق است . قوله : للوصى ان يزوّج المجنون المحتاج الى الزواج بل الصغير أيضاً . كلمهء محتاج الى الزواج كه در تعبير مرحوم سيد آمده است دو احتمال در آن هست . احتمال اول اينكه مراد از احتياج ضرورت باشد زيرا گاهى ازدواج ضرورى و مورد احتياج نيست و به عبارت اخرى ثمرهء مهمّى بر اين ازدواج نيست ولى گاهى ازدواج ضرورى و مورد احتياج است . در كلمات فقهاء سابق ، گاهى تعبير احتياج و حاجت به كار مىرود سپس به جاى آن كلمهء ضرورت را به كار مىبرند و اين نشان مىدهد مراد آنها از احتياج ضرورت است . اگر مراد سيد از محتاج ، احتياج ضرورى باشد چرا كه شارع راضى نيست مجنون يا صغير تلف و ضايع شود [ ظاهر فرمايش سيد اين است كه احتياج را در ناحيهء صغير نيز معتبر مىداند ] در اين صورت مقام از امور حسبيّه كه شارع راضى نيست زمين بماند ، مىباشد و بايد اقدامى در مورد آن صورت بگيرد . در اين صورت چه خصوصيتى دارد كه وصىّ كه عدالت در او شرط نيست متكفّل مسأله باشد بلكه حاكم شرع عادل يا عدول مؤمنين در فرض عدم حاكم شرع بايد آن را متكفّل شوند . پس اگر مراد سيّد از احتياج همان ضرورت مطابق با كتب قوم باشد در اين صورت اشكال آن اين است كه اين مسأله مربوط به حاكم شرع عادل و در نبود او مربوط به عدول مؤمنين است و به چه دليل براى وصىّ باشد كه عدالت در او شرط نيست .