السيد موسى الشبيري الزنجاني

4280

كتاب النكاح ( فارسى )

فلمّا ان مات قال الآخر ، أخى لم يزوّج ابنه فزوّج الجارية من ابنه . فقيل للجارية : اىّ الزوجين احب اليك الاوّل ، او الآخر ؟ قالت : الآخر ، ثم إنّ الاخ الثانى مات و للاخ الاول امن اكبر من الابن المزوّج فقال للجارية : اختارى ايّهما احب اليك الزوج الاول او الزوج الآخر ، فقال : الرواية فيها انّها للزوج الأخير و ذلك أنّها قد كانت ادركت حين زوّجها و ليس لها أن تنقض ما عقدته بعد ادراكها . « 1 » * بررسى سند حديث با اينكه ظاهر روايت مضمره است و اسمى از امام عليه السلام برده نشده ولى خلاف بلاغت است و مرسوم نيست كه حديثى با اين طول و تفصيل ، از فرد مجهولى نقل شود و در كتب حديثى كه مربوط به احاديث ائمه عليهم السلام است وارد گردد . لذا معلوم است كه اين مطالب از امام مىباشد و از اين جهت اشكالى نيست . و اينكه در حديث آمده « قال : الرواية فيها » نه دليل بر اين است كه مروىٌ عنه غير امام است و نه اينكه امام تقيه كرده‌اند بلكه چون بعضى اشخاص با سنىها سر و كار داشتند - خصوصاً اينكه راوى حديث محمد بن اسماعيل در دستگاه خلافت بوده - امام عليه السلام روى جهاتى حديث را از اجداد خود نقل مىفرمودند و حكم واقع را به خود نسبت نداده و به روايت استناد مىكردند . * مفاد روايت : شخصى دو برادر داشته كه يكى از آنها وصى او نيز بوده است . بعد از فوت ، وصىّ ، دختر را براى پسر خودش عقد مىكند و بعد هم مىميرد . سپس آن برادر ديگر ، عقد او را به حساب نياورده و مجدداً همان دختر را براى پسر خودش عقد مىكند و زمانى كه دختر صلاحيت اجازه دادن پيدا كرد از او سؤال مىكند : آيا كدام را مىخواهى ؟ او هم دومى را انتخاب مىكند و بعد اين برادر هم فوت مىكند .

--> ( 1 ) - وسائل 20 : 282 / 25631 ، باب 8 ، از ابواب عقد النكاح ، ح 1 ؛ جامع الأحاديث 25 : 202 / 36877 ، باب 53 ، از ابواب التزويج ، ح 7 .