السيد موسى الشبيري الزنجاني

3392

كتاب النكاح ( فارسى )

است و شايد اصل حديث پيامبر صلى الله عليه و آله فقط در مورد رفع قلم تكليف باشد . ولى به نظر ما اين سخن ايشان ناتمام است . اگر به فرض اين طور تعبير شود كه « أَ ما علمتم أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ » آيا از اين تعبير ، اطلاق فهميده نمىشود ؟ ظاهراً هيچ فرقى بين اين تعبير با تعبير « وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ » وجود ندارد و اطلاق از هر دو استفاده مىشود . اما اينكه در مقام ردع بوده ، مانع از تمسك به اطلاق نيست ، همانطور كه اگر كسى شراب قزوين خورده باشد و به او بگويند : « أما علمت انّ الخمر حرامٌ » از اين كلام اطلاق استفاده مىشود . البته اينكه رفع قلم به چه معنى است ، بحث ديگرى است و ربطى به اين اشكال ندارد . در مورد روايت « رفع القلم عن الصبى » ما قبلًا در بحث اجاره و خمس بحث كرده‌ايم ولى در اينجا اجمالًا اشاره به سند آن مىكنيم . روايت قصهء مجنونه در بسيارى از كتب عامّه مثل بخارى ، ابى داود ، بيهقى ، ابن ماجه ، حاكم نيشابورى و غير اينها نقل شده است و در كتب خاصه مثل خصال و اختصاص هم نقل گرديده و بعلاوه ، روايات زيادى در مورد صبى و مجنون كه بعضى از آنها صحيح السند هستند ، وارد شده كه همين فقرهء رفع القلم در ذيل آنها اخذ گرديده است . همچنين با توجه به عداوت خلفا با امير المؤمنين عليه السلام و آل او و كوشش فراوانى كه براى جلوگيرى از نقل فضائل ايشان و هر آنچه موجب قدح خلفا است مىكردند اين قضيه با اين اشتهار نقل گرديده كه اين شاهد بر مسلّم بودن اين قضيه و قطعى بودن آن است . لذا با توجه به اين قرائن ، حتى اگر احاديث صحيح السند هم در بين اين روايات نباشد ، اطمينان حاصل مىشود به صدور اين روايت و لذا نيازى به بحث سندى نيست و بايد در مورد دلالت روايت بحث كنيم . ان شاء الله . « * و السلام * »