السيد موسى الشبيري الزنجاني
2522
كتاب النكاح ( فارسى )
منقضى گردد ، وصف كاتب صدق نخواهد كرد ؟ يا صدق اين وصف عنوانى فقط دائر مدار حدوث كتابت است و حدوث مبدء براى صدق اين عنوان كافى است ، هر چند كتابت بقاءً منعدم گردد ، يا در مورد كسى كه در گذشته از او ظلمى سر زده است مىتوانيم به استعمال حقيقى عنوان ظالم را به كار ببريم ؟ نوع اصوليين مىگويند ، صدق عنوان اشتقاقى دائر مدار بقاء مبدء اشتقاق آن است و استعمال مشتق در ما انقضى عنه المبدأ مجازى است . اما بحث منطقيين راجع به صدق ، وصف عنوانى نيست و آنها نيز قبول دارند كه با انقضاء مبدء اشتقاق ، وصف عنوانى صدق نمىكند و لذا در قضاياى مشروطهء عامه ، موضوع را مقيّد به بقاء وصف عنوانى مىكنند و مىگويند " كل كاتب متحرك الاصابع بالضرورة ما دام كاتباً " و اگر موضوع اين قضيه عنوان كاتب بما انه كاتب بود تقييد به مادام كاتباً لغو مىشد . بلكه مىگويند كاتبى كه موضوع قضيه قرار مىگيرد وصف عنوانى كاتب نيست بلكه ذات كاتب است و در ترتب حكم مىتوانيم اين ذات را مقيداً به اتصاف به عنوان اشتقاقى در نظر بگيريم و بگوييم اين ذات مادام كاتباً متحرك الاصابع است و مىتوانيم چنين قيدى را نزنيم و بگوييم " كل كاتب انسان " - مثلًا - منتهى مىگويد وقتى " كاتب " را موضوع قضيه قرار داديم ، هر چند حكم روى ذات كاتب رفته باشد ، ولى بالاخره اين ذات بايد ارتباطى با مبدأ اشتقاق و صدق وصف عنوانى داشته باشد ، منتهى بحث اين است كه بايد بالفعل - يعنى در يكى از ازمنه ثلاثه - متصف به وصف گردند تا موضوع حكم قرار گيرند يا امكان اتصاف به وصف براى موضوع قرار گرفتن كافى است ؟ فارابى مىگويد در قضيه " كل كاتب انسان " ذاتى كه امكان اتصاف به كتابت داشته باشد موضوع است و شيخ الرئيس مىگويد امكان اتصاف كافى نيست و لغت و عرف مساعد چنين تفسيرى نيست وقتى مىگوييم كل كاتب انسان يعنى هر ذاتى كه در يكى از ازمنهء ثلاثه متصف به كتابت مىگردد انسان است و عرف و لغت معنايى كه از " كاتب " مىفهمد