السيد موسى الشبيري الزنجاني

2495

كتاب النكاح ( فارسى )

العباس بن معروف عن صفوان بن يحيى عن محمد بن اسحاق بن عمار قال : قلت له : رجل تزوج امرأة و دخل بها ! ثم ماتت أ يحل له ان يتزوج امها ؟ قال : سبحان الله كيف تحل له امّها و قد دَخَلَ بها . قال : قلت له : فرجل تزوج امرأة فهلكت قبل ان يدخل بها تحل له امها ؟ قال : و ما الذي يحرّم عليه منها و لم يدخل بها ؟ « 1 » ذيل روايت مربوط به مسألهء مورد بحث است ، حضرت در جواب سائل مىفرمايند : مگر چه چيزى ازدواج با مادرزنى كه غير مدخوله است را تحريم نموده است ؟ و اين استفهام انكارى است و كنايه از عدم حرمت است . ولى چون چنين تعبيرى و انكارى با واقعيت خارجى سازگار نيست ، به نظر مىرسد امام « عليه السلام » در مقام توريه بوده و نمىخواسته‌اند جواب واقعى را داده باشند ، زيرا مىبينيم هم در قرآن دليل بر تحريم وجود دارد ( وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ ) و هم در روايات به ويژه مانند مطلبى كه منصور بن حازم اظهار مىدارد كه فرمايش امير المؤمنين « عليه السلام » راجع به حرمت اين ازدواج از احكامى است كه هميشه شيعيان به آن افتخار مىكرده‌اند . لذا روشن است كه امام « عليه السلام » در جواب راوى با طرح سؤال ، از بيان حكم واقعى امتناع كرده‌اند ، حال يا گفتن حكم واقعى در آن زمان اختلاف‌انگيز بوده و يا شايد بعضى از واليان مرتكب چنين ازدواجى شده بودند كه امام « عليه السلام » از بيان حكم واقعى پرهيز داشته‌اند . البته اگر تنها اين روايت وجود داشت ما به معناى كنايى آن اخذ مىكرديم ولى با توجه به جواب حضرت با اين تعبير خاص غير صريح و وجود معارضات متعدد ، استفاده مىشود كه توريه‌اى در كار بوده و اين روايت صلاحيت معارضه با روايات ديگر را نخواهد داشت . خلاصه اينكه ، هيچ يك از اين دسته روايات يا فى نفسه صلاحيت معارضه ندارد و يا جمعاً بينها و بين ما د لت على التحريم ، دلالتى بر حرمت ندارد .

--> ( 1 ) وسائل ابواب ما يحرم بالمصاهره ، باب 20 ، ح 5