السيد موسى الشبيري الزنجاني

2432

كتاب النكاح ( فارسى )

ترك منبرى معروف تهران پسر ملا عزيز بوده است ) ، برنامهء ملا عزيز براى وعده منبر دادن در محرم اينطور بوده كه اشخاص در فاصلهء بين عيد قربان و عيد غدير مراجعه مىكرده‌اند و از ايشان درخواست منبر مىكرده‌اند . پس از عيد غدير ايشان جواب مىداد و مشخص مىكرد كه كدام دعوت را پذيرفته و كدام را رد مىكند . در يك سالى ، قبل از اين ايام ، زنى به ايشان مراجعه مىكند و درخواست مىكند كه ايشان روضه‌اى برايش بخواند . او مىگويد : من يك تومان ( كه در آن دوران مبلغ زيادى بوده ) مىگيرم زن مىگويد : كار من رختشويى است و تمام پس‌انداز من در ماه ، 24 شاهى ( يك قران و خمس قران ) است ملا عزيز مىگويد : همان كه گفتم . زن مىرود و يك پارچه مخمل با ارزشى كه داشته مىآورد و به ملا عزيز مىدهد و او هم قبول مىكند روضه‌اى مىخواند . به طور معمول از روز عيد قربان قبل از طلوع آفتاب افراد مىآمده‌اند براى درخواست منبر . ولى در آن سال اتفاقاً كسى نمىآيد تا غروب مىشود و فردا و پس فردا و همينطور روزهاى ديگر ، كسى مراجعه نمىكند تا ايام محرم مىرسد در اول محرم نوكر ملا عزيز كه معمولًا با هم منبر مىرفتند ، براى رفتن به منبر ، به منزل ايشان مىآيد ، ولى او نمىتوانسته به نوكرش هم بگويد كه امسال كسى ما را دعوت نكرده ، لذا بعد از آنكه قدرى با هم با اسب حركت مىكنند به نوكرش مىگويد ، من حالم مساعد نيست تو برگرد ، من بعداً مىآيم وقتى نوكر برمىگردد ، ملا عزيز به تاخت مىرود اطراف تبريز و موقع شب به يكى از روستاها مىرسد و سراغ كدخدا رفته و به او مىگويد : امسال به نظرم رسيد كه نبايد فقط در تبريز انجام وظيفه كنم و خوب است به اطراف هم بيايم ، لذا تصميم گرفتم اينجا بيايم . آنها هم خوش‌حال شدند كه ملا عزيز براى تبليغ به روستاى آنها آمده و مجلسى براى ايشان ترتيب مىدهند . آخر شب ملا عزيز را به منزل يكى از متمكنين آن روستا راهنمايى مىكنند چون مرسوم بوده كه آن شخص ميزبانى مبلغين را به عهده بگيرد . ملا عزيز هم به منزل آن شخص مىرود و تا آخر دهه مجلس گرم و با حالى داشته است . شب عاشورا چوپانهايى كه گله‌ها را بيرون مىبرده‌اند به مناسبت شب