السيد موسى الشبيري الزنجاني
2433
كتاب النكاح ( فارسى )
عاشورا كارشان را تعطيل مىكنند و سگ يكى از گلهها كه متعلق به صاحب همين خانه بوده را تحويل صاحب خانه مىدهند . ملا عزيز در نيمه آن شب بيدار مىشود و براى قضاى حاجت بيرون مىرود . سگ كه ملا عزيز برايش غريب بوده شروع مىكند به پارس كردن و به طرف او مىآيد . ملا از ترس سگ عقب عقب مىرود كه ناگهان در يك گودالى سقوط مىكند . از صداى پارس سگ ، عروس صاحب خانه بيدار مىشود و مىبيند ملا عزيز در گودال افتاده ، دستش را دراز مىكند تا او را بيرون بياورد خودش هم در گودال مىافتد . بعد شوهر اين زن هم بيدار مىشود و ملا عزيز را بيرون مىآورد اما آن زن كه در آنجا افتاده بود از ترس چيزى نمىگويد و صدايش در نمىآيد . ملا عزيز همان موقع به سرعت به منزل كدخدا مىرود و جريان را برايش تعريف مىكند . كدخدا به او مىگويد : هر چه زودتر از روستا خارج شويد چون صاحب آن خانه چهار پسر دارد كه هيچ كس حريف آنها نمىشود و همينكه متوجه قضيه شوند خطر كشته شدن براى تو دارد . ملا عزيز فوراً حركت مىكند و قبل از طلوع آفتاب خودش را به تبريز مىرساند و فوراً آن زن را كه درخواست روضه كرده مىخواهد و وقتى زن مىآيد جريان را برايش نقل مىكند . آن زن هم قدرى روضهخوانى مىكند و خطاب به حضرت سيد الشهدا مىكند كه تو كه نتوانستى پيراهن مرا در دست نامحرم ببينى ، چگونه توانستى اهل بيت خود و دختران پيامبر « صلى الله عليه و آله » را درست نامحرمان اسير ببينى ( گريه حضّار ) ملا عزيز آن پارچه و پولى را كه گرفته بود ردّ مىكند . همينكه زن مىرود افراد يكى پس از ديگرى براى دعوت مىآيند و دوباره كار ملا عزيز مىگيرد . خلاصه اينكه بايد توجه داشت به افراد به سبب فقرشان جواب رد داده نشود و الّا ممكن است چنين گرفتاريهايى براى شخص پيش بيايد . مهم اين است كه قصد قربت و خلوص باشد تا هم نتايج دنيوى و هم نتايج اخروى مترتب گردد . « * و السلام * »