السيد موسى الشبيري الزنجاني
2416
كتاب النكاح ( فارسى )
پس چه طور على بن جعفر با آن جلالت قدر دوباره سؤال مىكند ؟ اولًا : چندان روشن نيست كه اين دو سؤال صدر و ذيل يك روايت باشد ، على بن جعفر چه بسا سؤالات مختلفى كه در مجالس مختلف از حضرت شنيده ، پشت سر هم نقل مىكند و در اين روايت هم ، اصلًا معلوم نيست كه دو سؤال در يك مجلس بوده يا خير ؟ ثانياً : مقدمهء دومى كه مرحوم آقاى خويى « رحمه الله » قطعى و مسلم دانستهاند چندان قطعى نيست . بين دست بند و خاتم ضيق فرق است ، كسى كه دست بند در دست او است به راحتى مىتواند با حركت دادن آن ، آب را به پوست دست برساند ولى رساندن آب با انگشتر تنگ به آن راحتى نيست و بيرون آوردن آن نيز براى هر وضوء مشكل است و چه بسا با زخمى كردن دست همراه باشد ، بنابراين ، رساندن آب با چنين وضعيتى با يك نوع مشقت و حرجى همراه است ، لذا ممكن است يك نوع توسعهاى در اين مسأله داده شده باشد ، لذا از حكم مسأله دست بند به روشنى حكم خاتم ضيّق استفاده نمىگردد . بعلاوه در مشابه آن در فقه ، شارع توسعه قائل شده و در روايت براى توسعه به آيهء شريفه رفع حرج استدلال شده است . در روايت عبد الاعلى مولى آل سام آمده است : « قال قلت لأبي عبد الله ( ع ) عثرت فانقطع ظفرى ، فجعلت على اصبعى مرارة ، فكيف أصنع بالوضوء قال يعرف هذا و اشباهه من كتاب الله عزّ و جلّ قال الله تعالى ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ امسح على المرارة » « 1 » لزوم غسل بشره به خاطر حرج برداشته شده و مسح بر مرارة بدل او قرار داده شده است و اين حكمى واقعى است نه ظاهرى ، بدون ترديد ، مسأله ما شبيه مورد اين روايت است ( اشباهه ) و شايد وجه سؤال مجدد على بن ابن جعفر همين بوده كه چون ديده در برخى از موارد فقهى به مسح بر مرارة اكتفاء شده است و از طرف ديگر بين حكم دست بند و خاتم ضيق ملازمهاى عرفى يا شرعى نيست ، لذا نسبت
--> ( 1 ) وسائل الشيعة 1 / 464 - كتاب الطهارة ، باب 39 از ابواب الوضوء ح 5