السيد موسى الشبيري الزنجاني

2417

كتاب النكاح ( فارسى )

به حكم خاتم ضيق دچار ترديد شده ، سؤال كرده است . كه در مورد انگشتر تنگ كه يقين به وصول آب ، مستلزم مشقت است ، وظيفه چيست ؟ بعلاوه ، در مورد انگشتر ، خصوصيتى است كه در مورد دست بند نيست و آن اينكه به دست كردن انگشتر در همه اوقات مستحب است و لذا شارع ممكن است تسهيلًا للعباد در آوردن آن را لازم نداند تا باعث ترك لبس خاتم نگردد ، زيرا تبديل كردن انگشتر تنگ به انگشتر راحت براى كسانى كه از تمكن مالى برخوردار نيستند راحت نيست . در پاسخ اين سؤال ، اگر حضرت به پاسخ آن اكتفاء مىكردند ، زمينهء سؤال جديدى فراهم مىشد كه حالا كه در آوردن انگشتر تنگ در فرض شك در وصول آب واجب نيست ، اگر يقين به عدم وصول داشتيم چه طور ؟ آيا شستن روى انگشتر مانند مسح بر مرارة كافى است ؟ به اين جهت حضرت دو فرض را پاسخ داده‌اند ، با مفهوم ، سؤال مطرح شده را پاسخ داده‌اند و با منطوق ، سؤال فرضى را فرموده‌اند ، اگر يقين دارد كه آب نمىرسد بايد انگشتر را بيرون آورد و اگر شك دارد شارع ارفاق كرده و فرموده وضوء با همين انگشتر كافى است « 1 » ثالثاً : اين كه آقاى خويى مىفرمايند : « اجابه « عليه السلام » بأن الخاتم ان كان كالسوار و الدملج فى امكان ايصال الماء الى البشرة فحاله حالهما فى انه يتخيّر بين تحريكه و نزعه فى احراز وصول الماء الى البشرة و اما اذا كان الخاتم على نحو لا يصل الماء تحته حتّى اذا حرّكه فلا محاله يتعيّن نزعه » « 2 » صحيح به نظر نمىرسد زيرا كلام حضرت در پاسخ سؤال از خصوص صورتى است كه « متوضى لا يدرى هل تجرى الماء تحته ام لا ؟ » يعنى تا

--> ( 1 ) ( توضيح بيشتر ) : از اينكه حضرت در پاسخ متعيناً امر به اخراج مىكنند معلوم مىشود راه ديگرى براى يقين به وصول ماء نبوده است لذا معناى عبارت اين است كه اگر يقين دارد با اين انگشتر آب نمىرسد بيرون آوردن انگشتر واجب است ، مفهوم آن اين است كه عند الشك بيرون آوردن انگشتر واجب نيست و از آنجا كه راه ديگرى هم براى ايصال قطعى آب نيست معلوم مىشود حضرت به وضوء با همين انگشتر اكتفاء كرده است . ( 2 ) تنقيح 4 / 85