السيد موسى الشبيري الزنجاني
2377
كتاب النكاح ( فارسى )
1 ) متن مسأله : « لو تزوّج فى حال الاحرام مع العلم بالحكم ، لكن كان غافلًا عن كونه محرماً او ناسياً له فلا اشكال فى بطلانه ، لكن فى كونه محرماً ابداً اشكال و الأحوط ذلك » . 2 ) توضيح مسأله : كسى كه حرمت تزويج در حال احرام را مىداند ولى از محرم بودن خود غفلت داشته يا آن را فراموش كرده باشد ، با اين حال عقد نكاح نمايد ، در بطلان اين عقد شكى نيست ، چون روايات مطلقى كه بر بطلان عقد محرم دلالت مىكنند ، اين صورتها را مىگيرد ، بحث در اين است كه آيا اين عقد حرمت ابدى مىآورد ؟ مرحوم سيد در حرمت ابدى تأمل دارد و لذا احتياط مىكند ، براى تأمل در مسأله ، چهار وجه مىتوان ذكر كرد : وجه اول : روايتى كه در آن قيد علم در موضوع حرمت ابدى اخذ شده است صحيحه زراره و داود بن سرحان و اديم بياع الهروى عن ابى عبد الله « عليه السلام » مىباشد : « و المحرم اذا تزوج و هو يعلم أنّه حرام عليه لم تحلّ له ابداً » ، ايشان در مرجع ضمير « عليه » دو احتمال داده ، احتمال اول : اين كه مرجع ضمير به شخص محرم كه ازدواج كرده برگردد ، بنابراين احتمال ، فرض مسأله ما ، داخل در موضوع روايت نيست . چون عاقد با غفلت از حالت فعلى خود يا نسيان آن ، به هر حال حرمت عقد را بر خود نمىداند ، پس نبايد عقد ، حرمت ابدى بياورد ، احتمال دوم : ضمير به كلى محرم برگردد ، در نتيجه در فرض مسأله ما ، چون عاقد حرمت عقد را بر محرم به طور كلى مىداند ، بايد حرمت ابد بياورد ، احتمال اول اگر مظنون هم باشد تا هنگامى كه اطمينان بدان نباشد قابل اعتنا نيست ، بنابراين ، چون مفهوم اين روايت به عنوان مقيد روايات مطلقهاى كه عقد محرم را به طور كلى منشأ حرمت ابد دانسته است مىباشد ، وقتى مقيد منفصل مردد بين اقلّ و اكثر بود ، ما بايد به اقل اكتفاء