السيد موسى الشبيري الزنجاني
2286
كتاب النكاح ( فارسى )
روايت نموده ، البته خود به جهت اتفاق اصحاب به مضمون آن فتوا داده ، و فرموده كه ، كسانى كه عمل مشهور را جابر ضعف سند مىدانند ، بايد به اين روايت عمل كنند ولى سند روايت را ذاتاً ضعيف مىداند ، در مرآة العقول ، يكى از طرق روايت را حسن و طريق ديگر را مجهول دانسته است . حال ما وجه كلام علماء را ذكر كرده و قول صحيح درباره سند روايت را بيان خواهيم كرد . 2 ) اشاره به تحويل سند : در جلسه قبل گفتيم كه در سند روايت سه بار تحويل رخ داده است ، صدر روايت به دو طريق به بزنطى مىرسد ( يكى طريق سهل و ديگرى طريق احمد بن محمد ) و بزنطى نيز از سه طريق روايت را از امام صادق « عليه السلام » نقل مىكند ، تحويل آغاز سند روشن است ، و همينطور تحويل پايان سند ، ( روايت مستقيم بزنطى از عبد الله بن بكير ) مرحوم آقاى خويى به اين دو تحويل توجه كردهاند . ولى تحويل ديگرى در سند وجود دارد كه آن عطف " داود بن سرحان " بر " المثنى عن زرارة بن اعين " مىباشد ، يعنى ابن ابى نصر بزنطى مستقيماً از داود بن سرحان نقل مىكند و بين آنها المثنى واسطه نيست ، اين تحويل ، مخفى بوده و نديدم كسى متوجه آن شده باشد و مرحوم آقاى خويى هم متوجه اين امر نشده است . « 1 »
--> ( 1 ) ( توضيح بيشتر ) از عبارت مرحوم آقاى خويى در اين بحث در كتاب نكاح معلوم مىگردد كه ايشان به تحويل سند توجه نداشتهاند ، چون ذيل روايت را مشتمل بر دو طريق دانستهاند ( نه سه طريق ) و صحت طريق نخست را هم به بحث اعتبار " المثنى " مربوط ساختهاند كه معلوم مىشود كه المثنى را هم راوى از داود بن سرحان گرفتهاند ، اين معنا در معجم رجال 7 : 404 در ذكر روايت داود بن سرحان تكرار شده است ، چه آدرس اين روايت ( الكافى : ج 5 ، ك 2 ، ب 82 ، ح 1 ) را آورده مثنى را راوى از داود بن سرحان اى ابى عبد الله « عليه السلام » دانستهاند از ترجمه احمد بن محمد بن ابى نصر در معجم رجال نيز همين معنا استفاده مىشود ، چون آدرس فوق را براى روايت سهل بن زياد و احمد بن محمد از احمد بن محمد بن ابى نصر از داود بن سرحان ذكر نكردهاند ( نگاه كنيد ، معجم رجال ج 2 ، ص 609 ، ستون اول ، اواسط ) ، ولى در ترجمه المثنى كه در مجلدات اخير معجم رجال درج شده گويا متوجه حقيقت امر شدهاند ، چه در مشايخ المثنى از داود بن سرحان ياد نكردهاند ( ح 14 ، ص 179 ) ، و آدرس روايت را تنها به عنوان روايت احمد بن محمد بن ابى نصر از داود بن سرحان از زرارة بن اعين آوردهاند ( نگاه كنيد ج 14 ، ص 381 ، آخر ستون اول )