السيد موسى الشبيري الزنجاني

1085

كتاب النكاح ( فارسى )

2 ) نقد نكته فوق اما بيان فوق خالى از اشكال نيست . بيان اين اشكال محتاج مقدمه‌اى است كه در مباحث ديگر نيز مفيد فايده خواهد بود و آن اينكه در استنتاجات اقترانى ، صغرى و كبرى داريم و نتيجه‌اى كه با فاء تفريع ذكر مىشود مثلًا : العالم متغير ( صغرى ) ، كل متغير حادث ( كبرى ) ، فالعالم حادث ( نتيجه ) . فاء تفريع بعد از متقدمتين ذكر مىشود . اما گاهى فاء تفريع بعد از صغرى تنها ذكر مىشود و كبراى قياس مطوى است همچون : زيد عالم ( صغرى ) ، فيجب اكرامه ( نتيجه ) ، كه كبراى كل عالم يجب اكرامه حذف شده است و گاهى فاء بعد از كبرى ذكر مىشود و صغرى مطوى است همچون : كل عالم يجب اكرامه ( كبرى ) ، فزيد يجب اكرامه ( نتيجه ) ، كه صغراى زيد عالم ، مطوى و محذوف است « 1 » . پس در قياسات سه صورت متصور است : 1 ) هر دو مقدمه ( صغرى و كبرى ) مذكور باشند . 2 ) كبرى حذف شده باشد و نتيجه به صغرى تفريع شود . 3 ) صغرى حذف شده باشد و نتيجه به كبرى تفريع شود . اما نمىشود خود كبرى را به صغرى تفريع نمود مثلًا : زيد عالم ( صغرى ) ، فكل عالم يجب اكرامه ( تفريع كبرى ) ، چون كبرى اجنبى از مصداق بودن زيد براى عالم است و ربطى ميان صدق كبرى و مصداق بودن فردى براى موضوع آن كبرى ( كه در صغرى ذكر مىشود ) نيست و زيد چه عالم باشد و چه نباشد ، ارتباطى به صدق كبرى ندارد و لذا بايد به جاى « فاء » ، « واو » آورده شود . ( زيد عالم و كل عالم يجب اكرامه ) حال اگر در آيه به جاى تكرار كلمه محيض ، ضمير آورده مىشد و اين ضمير به اذى بازگشت مىنمود ، دقيقاً تفريع كبرى بر صغرى مىشد كه صحيح نيست يعنى چنين

--> ( 1 ) در اواخر حاشيهء ملا عبد الله به ذكر قياساتى پرداخته است كه ظاهراً غير منتج به نظر مىرسند و در قالب هيچ‌يك از اشكال منطقى نيستند ، در آنجا آمده است كه اين قياسات مقدمهء مطويه‌اى دارند كه اگر ذكر شود مشكل قياس روشن خواهد شد . سپس راههاى كشف اين مقدمه مطويه را متذكر شده است .