السيد موسى الشبيري الزنجاني
1113
كتاب النكاح ( فارسى )
ادلهاى كه بر كراهت اين كار ذكر شده ، خدشه نمود . و اين امر وابسته به كيفيت جمع بين ادله متعارضه در اين باب است . توضيح اندكى در اين باره در ادامه خواهيم داد ، و تفصيل بحث را به جلسات آينده وامىنهيم . 4 ) توضيح در بارهء ادله كراهت در باره كراهتِ اين كار چند دليل مىتوان مطرح كرد : دليل اول : « انا لا نفعل ذلك » در صحيحهء صفوان « 1 » و نيز مرفوعهء ابن ابى يعفور « 2 » متضمن نهى حضرت نسبت به اهل و خواص اصحاب خود « ما احب ان تفعله » ، كه در جلسه گذشته گفتيم كه اين دليل ناتمام است ( همچنانكه صاحب حدائق هم اشاره كرده ) و دليل بر حرمت ذاتى عمومى نمىكند ، چون قضيه ، قضيهء شخصيه است و مىتواند منشأ نهى و ترك اين كار ، لطمهء حيثيتى باشد كه از اين كار به انسان مىخورد ، چون در عرف آن زمان اين كار ناپسنديده بوده از افراد با شرافت سر نمىزده است ، بخصوص با توجه به مبتلا بودن اصحاب ائمه با عامّه مسأله حادتر مىگردد ، چون مشهور عامه اين كار را حرام مىدانستند ، چه بسا ارتكاب اين عمل باعث تمسخر عامه شده و اذيت و آزار آنها را در پى داشته ، بلكه ممكن بوده مسأله شكايت به دادگاه هم مطرح شود كه باعث آبروريزى مىگردد ، در زمان كنونى هم شنيده شده كه شكايتهايى از اين موضوع در دادگاهها از سوى زنان طرح مىشود ، ممكن است در آن زمان هم همين مسائل اتفاق مىافتاده و مشكله ايجاد مىكرده است ، خلاصه از اين گونه خطابات شخصى نمىتوان كراهت ذاتى آن هم به نحو عموم استفاده كرد . بعلاوه در مورد نقل ابن أبى يعفور مىتوان گفت : اولًا : اين نقل مرسله است و از جهت سندى معتبر نيست « 3 » .
--> ( 1 ) وسائل 20 / 145 / 25259 باب 73 از ابواب مقدمات نكاح حديث 1 ( 2 ) وسائل 2 / 147 / 25264 باب 73 از ابواب مقدمات نكاح حديث 6 ( 3 ) ( توضيح بيشتر ) بخصوص با عنايت به اين نكته كه اين ذيل در هيچ يك از نقلهاى ديگر روايت ابن أبى يعفور نيامده ، چون روايت ابن أبى يعفور چهار نقل دارد و تنها در يكى از اين نقلها اين ذيل آمده است كه آن هم مرفوعه است ، درباره نقلهاى روايت ابن أبى يعفور در كلام استاد - مدّ ظلّه - توضيح بيشترى خواهد آمد .