السيد موسى الشبيري الزنجاني

1114

كتاب النكاح ( فارسى )

ثانياً : خطاب شخصى است و از آن حكم عمومى استفاده نمىشود . ابن أبى يعفور خود از خواص اصحاب امام عليه السلام مىباشد و شخصيتى در ميان طائفه داشته « 1 » و به طور طبيعى امام عليه السلام اين گونه افراد را نهى مىكرده است . بنابراين كراهت وطى در دبر چندان مسلم نيست تا دليل قطعى بر انعقاد نذر به ترك آن تلقى شده ، روايت يونس بن عمار را مقطوع البطلان بگرداند . دليل دوم : جمع عرفى بين ادله ناهيه و ادله مجوّزه به وسيله حمل ادله ناهيه بر كراهت مىباشد ، ولى ممكن است چنين جمع عرفى پذيرفته نباشد و بلكه مثلًا روايات ناهيه حمل بر تقيه گردد كه بررسى آن را در جلسات آينده خواهيم آورد . صاحب حدائق هم اين اشكال را طرح مىكند كه اگر ما ادله ناهيه را حمل به تقيه كنيم ، ديگر چه دليلى بر كراهت برجاى خواهد ماند ؟ « 2 » و سپس خود به مرفوعه ابن أبى عمير تمسك مىكند . دليل سوم : اجماع بر مبغوضيت وطى در دبر ولى به نظر مىرسد كه چنين اجماعى در مسأله نباشد . بلكه ظاهر كلام سيد مرتضى ادعاى اجماع بر عدم حرمت و كراهت است . نقل اجماع سيد مرتضى ، هر چند قطعى البطلان است لكن لااقل حكايت از فتواى خود او و جمعى از اماميه مىكند و اجماع بر مبغوضيت را ابطال مىنمايد .

--> ( 1 ) ( توضيح بيشتر ) ابن ابى يعفور را نجاشى با تعبير « ثقة ، ثقة جليل فى اصحابنا ، كريم على أبى عبد الله عليه السلام » ستوده است ، وى از حوارى امام باقر و امام صادق عليه السلام شمرده شده در روايتى درباره وى از امام صادق عليه السلام نقل شده : ما وجدت احداً يقبل وصيتى و يطيع امرى الا عبد الله بن أبى يعفور ، در روايت ديگرى از آن حضرت مىخوانيم : ما وجدت احداً أخذ بقولى و اطاع امرى و حذا حذو اصحاب آبائى غير رجلين رحمهما الله : عبد الله بن أبى يعفور و حمران بن أعين ، اما أنّهما مؤمنان خالصان من شيعتنا . . . ، درجه فرمان‌پذيرى ابن أبى يعفور از روايت ديگرى در رجال كشى فهميده مىشود ( رجال نجاشى : 213 / 556 ) رجال كشى 10 / 20 ، 246 / 453 ، 180 / 313 ، 249 / 462 و نيز 248 / 461 ، 249 / 463 و 464 ) ( 2 ) حدائق 23 : 85 ( توضيح بيشتر ) دليل دوم با دليل اول در نتيجه متفاوت است ، اگر دليل دوم تمام باشد روايات ناهيه بر كراهت شديده حمل مىگردد نه بر اصل كراهت ، زيرا بدون كراهت شديد ، نهى از عمل و اطلاق حرام بودن بر كار چندان زيبنده نيست ، ولى دليل اول ، اصل كراهت را ثابت مىكند ، از اين رو صاحب حدائق در اثبات كراهت شديده اشكال مىكند ولى با تمسك به دليل اول ، اصل كراهت را مىپذيرد .