مهدى لطفى

19

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

بعد از چهارده قرن ظهور كرده بود . شجاعتش يادآور رشادتهاى قيس بن سعد بود و اگر بگويم در تفسير قرآن گوى سبقت را از ابن عباس ربوده بود بى جا نگفته‌ام ، اگر مناظراتش را ديدى يا خواندى به يقين خواهى گفت : او همان شاگرد مكتب امام صادق عليه السّلام هشام بن حكم مىباشد . وقتى قلم بدست مىگرفت گويى مالك اشتر شمشير بدست گرفته است ، نوك قلمش از ذو الفقار على بود و برنده‌تر از شمشير و فرو رونده‌تر از نيزه بود . امينى با كمك از قرآن و سنت پيامبر . . . حقايق غير قابل انكار را در انظار امت اسلامى به نمايش گذاشت ، و با اثبات واقعهء غدير خاطرهء افتخارات و ارزشهاى علوى را در صدر اسلام زنده كرد ، و روح افسردهء امت اسلامى را با ياد غدير و صاحب آن نشأة و اميد بخشيد . امّا ، نبوغ وى در دانش سرشار خلاصه نمىشود ، او در ايمان عميق و استقامت شگفت‌آور ، تقواى كامل ، قاطعيت منطق يقين ، سوز گفتار و سوز اصلاح . . . نابغه بود .

--> كه امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « حقّ امير المؤمنين را نشناخت مگر صعصعة و اصحابش » و از فصيح‌ترين افراد تاريخ مىباشد و امير المؤمنين فصاحت او را ستوده و مىفرمايد : « هذا الخطيب الشحشح ( او خطيب بليغى مىباشد ) . به قول ابن ابى الحديد در فخر و عظمت و فصاحت او همين بس كه شخصى مثل امير المؤمنين او را مدح مىكند و مهارت و سخنورى او را ستايش مىكند . مدائح و مراثى كه صعصعة بر سر مزار آقا امير المؤمنين عليه السّلام گفته كنون كه مىخوانيم چون او و يارانش در كنار قبر امير المؤمنين ناله مىكنيم و اگر دل بىتوان گردد چون صعصعة از حال مىرويم ، آرى بايد او در كنار قبر على اينچنين ناله كند چون او ناله‌هاى جانسوز حسنين عليهما السّلام را در شب دفن امير المؤمنين ديده بود و با آنها از كوفه تا نجف در دل شب با چشم گريان تابوت على را بر دوش كشيده بود صعصعه شايد ناله‌هاى امّ المصائب را شنيده بود كه ياد آنها قلب هرمؤمن بالخصوص قلب رئوف شيعه مخلص خاندان على عليه السّلام را تا روز محشر جريحه‌دار و داغدار مىكند .