مهدى لطفى

18

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

مشرف مىشد ، گويا در جهان ديگر و با غير اين جهانيان بود ، چهره‌اش دگرگون مىشد و در هاله‌اى از ابهت و جلال فرو مىرفت ، براى اهل نظر جهانى از لطف و صفا بود ، كه هم لذت‌بخش بود و هم انسان‌ساز . عشق او به على عليه السّلام و عنايت خاص آن حضرت به وى و زحمت‌هاى طاقت فرسايش سبب پيدايش الغدير شد ، چنانچه خودش فرموده‌اند : « هرگاه پشت خود مىنشستم كه الغدير را بنويسم مثل اينكه على عليه السّلام را كنار ميز مىديدم كه مطالب را به من ديكته مىفرمود » « 1 » ز سبك الغديرش هست پيدا * كه علمش را على اعطا نموده و يا بىپرده‌تر گويم « حسانا » * على املاء و او انشاء نموده امينى آن فرشتهء حقيقت بود كه با چهرهء نورانى خودش نمايان شده و تاريكيها را از چهرهء ملكوتى على عليه السّلام كنار زد ، و نداى ملكوتى فضيلت و معنويت را به گوش جهانيان رسانيد و خفتگان قرون را از خواب غفلت بيدار كرد . آرى امينى بعد از 1400 سال توانست چهرهء واقعى و ملكوتى على را كه شيادان قرون زير گرد و غبار تاريخ مخفى نموده بودند به جامعه بشرى نشان دهد . او ؛ صدايى داشت در خور دليران ، و چون به سخن او گوش فرا مىدادى ، مىگفتى قرنهاى اسلامى دهان گشوده‌اند تا با تو سخن بگويند . او در فصاحت كلام و بيان صعصعة بن صوحان « 2 » ديگرى بود كه

--> ( 1 ) - مقدمهء شهيدان راه فضيلت ( 2 ) - صعصعة بن صوحان از اصحاب عظيم القدر على عليه السّلام بود در كمال ايمانش همين بس