روح الله عباسى

88

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى )

ديگر از اين جنايات ، بىشرمى رسواكننده‌اى است ، كه محمّد حسين هيكل به بار آورده و آنچنان‌كه اشارت رفت در ( ص 104 ) چاپ اوّل كتاب « حياة محمّد » « 1 » حديث را به اين عبارت آورده است كه : به پيغمبر وحى آمد كه : وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ « 2 » وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ » ، « 3 » وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ، « 4 » فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . « 5 » و پيغمبر خويشاوندان را در خانهء خود به مهمانى خواند و خواست با آنان به سخن پردازد و به خدا دعوت كند كه عمويش « ابو لهب » سخنش را قطع كرد و مردم را به برخاستن برانگيخت . محمّد در فرداى آن روز براى بار دوّم آنها را دعوت كرد و چون غذا خوردند فرمود : كسى را در عرب نمىشناسم كه بهتر از آنچه من از خير دنيا و آخرت براى شما آورده‌ام ، براى قوم خويش آورده باشد . و خداوند مرا امر فرموده است كه شما را به سوى او بخوانم . پس كدامتان در اين كار با من همكارى مىكند ، تا برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد . آنها روى از پيغمبر گرداندند و خواستند بروند ، كه على كه جوان بالغ نشده‌اى بود ، برخاست و گفت : اى رسول خدا من ياور تو خواهم بود و با هركس كه با تو بجنگد ، جنگ خواهم كرد . بنى هاشم خنديدند و برخى قهقهه زدند و نگاهشان را از سوى ابى طالب به جانب فرزندش گردانيدند و مسخره‌كنان برگشتند .

--> ( 1 ) . حياة محمّد ، ص 185 ، چاپ جديد . ( 2 ) . شعرا ، 214 . ( 3 ) . شعرا ، 215 . ( 4 ) . حجر ، 89 . ( 5 ) . حجر ، 94 .