الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

63

الغدير ( فارسى )

« برگزيدگان و اشراف شهر » و « بزرگان دين و تقوا » مىستود ، در حالى كه خود معاويه حقيقت احوال را بهتر از همه مىدانست ، اما شهوت و هواى نفس او را بر آن داشت كه اين همه شهادتهاى دروغ را تحسين كند و بر عليه حجر و ياران صالح و پرهيزكار او اقدام نمايد . وى بدينسان اصول صلاح و تقوا را زير پا گذاشت و از ارتكاب هيچ عمل ناپسنديده در اين راه باكى نداشت كه به خدا پناه بايد برد . حركت دادن حجر و يارانش به طرف معاويه و قتلگاهشان زياد ، حجر بن عدى و يارانش را به دست وائل بن حجر حضرمى و كثير بن شهاب سپرد و دستور داد آنها را به شام ببرند . آنها را شبانه خارج كردند و وقتى كه به جبّانهء عرزم رسيدند ، قبيصة بن ضبيعهء عبسى كه نگاهش به خانهء خود در آنجا افتاد و دخترانش را ديد ، به وائل و كثير گفت : اجازه دهيد تا من به اهل بيت خود وصيتى كنم . اجازه‌اش دادند و وقتى كه به آنها نزديك شد ، همگى گريه مىكردند . لختى ساكت شد ، سپس به آنها گفت : شما هم ساكت شويد . آنگاه چنين گفت : از خداى عزّ و جل بترسيد و همگى شكيبا باشيد . من از خداوند يكى از دو پيروزى را انتظار دارم : يا شهادت كه خود سعادت بزرگى است ، و يا اينكه به سلامت باز خواهم گشت . آن‌كه شما را روزى مىدهد و مرا دربارهء مخارج شما كفايت مىكند ، خداست كه زنده است و هرگز نمىميرد . اميدوارم خداوند شما را به حال خود وانگذارد و مرا نيز در بين شما نگهدارد . سپس بازگشت و همهء قبيله و خاندانش دست به دعا برداشتند و عافيت او را از خدا آرزو كردند . آنگاه حركت كردند تا به مرج عذراء در نزديكى دمشق رسيدند ، در حالى كه دوازده نفر بودند ، از اين قرار : حجر بن عدى ، ارقم بن عبد اللّه ، شريك بن شدّاد ، صيفى بن فسيل ، قبيصة بن ضبيعه ، كريم بن عفيف ، عاصم بن عوف ، ورقاء بن سمى ، كدام بن حيان ، عبد الرحمن بن حسّان ، محرز بن شهاب و عبد اللّه بن حويه . دو نفر ديگر را نيز زياد با عامر بن اسود همراه كرد كه جمعا چهارده تن شدند و در