الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
62
الغدير ( فارسى )
در ميان شاهدان ، نام شريح بن حارث و شريح بن هانى نيز ديده مىشد . شريح بن حارث مىگويد : از من دربارهء على پرسيدند ، گفتم : آيا چنين نيست كه على عابدى روزهگير و شبزندهدار بود ؟ شريح بن هانى نيز مىگويد : به من گفتند كه متن گواهى من قبلا نوشته شده است . من بلافاصله تكذيب و اين كار را محكوم كردم . او نامهاى توسط وائل بن حجر به معاويه فرستاده و در آن نوشته بود : من آگاه شدم كه شهادت مرا زياد نوشته است ، در حالى كه من شهادت مىدهم كه حجر از كسانى است كه نماز مىگزارد ، زكات مىدهد ، پيوسته حج و عمره به جاى مىآورد و امر به معروف و نهى از منكر مىكند . بنابراين ، تجاوز به خون و مالش بر همه حرام است . اكنون اگر خواهى او را بكش و اگر خواهى آزادش كن . معاويه كه اين نامه را خواند ، گفت : به اعتقاد من اين شخص خواسته است كه از شهادتى كه گرفتهايد ، خود را كنار بكشد . از جمله كسانى كه در غياب او شهادتنامه بر عليه حجر به نامش نوشته بودند ، سرى بن وقّاص حارثى بوده است . اين شهادتهاى دروغ را فقط كسى كه فرزند مادرش يا فرزند پدرش بود ، جمع آورده و به مردمانى صالح و نيكوكار كه به صراحت آنها را تكذيب كردهاند ، نسبت داده است ، مردمانى همچون شريح بن حارث ، شريح بن هانى و كسانى كه در اين پايه بودهاند ، و درست بر خلاف شهادتنامههاى ساختگى كه به نامشان تنظيم شده بود ، گواهى دادهاند . گروهى ديگر بودند كه حتّى از زمان و مكان شهادت خبر نداشتند ، ليكن سرانجام ، دروغى كه به نام آنها ساخته بودند ، آشكار شد . كسانى از قبيل ابن وقاص حارثى جزو اين گروه بودند . در برابر اين مردان ، گروهى هم بودند كه كار بىخردى و آشفتگىشان به جايى رسيده بود كه اين گواهيهاى دروغين را آسان مىشمردند و شهادت دروغ مىدادند تا مجريان امور خون مردم را بريزند . اينان كسانى بودند كه نه در راه اسلام گامى برداشته بودند و نه سابقهاى از آنها در دست بود . كسانى مثل عمر بن سعد ، شمر بن ذى الجوشن ، شبث بن ربعى و زجر بن قيس از اين طايفه بودند كه شهادتهاى دروغين را فرياد كشيدند . بيهوده نيست كه آن ناپاكزادهء تبهكار ، اين دروغزنان را با اوصافى مانند