الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
61
الغدير ( فارسى )
عرفطه رئيس محلهء تميم و همدان ، قيس بن وليد رئيس محلهء ربيعه و كنده و ابو بردة بن ابى موسى رئيس محلهء مذحج و اسد . اينها همگى شهادت دادند كه حجر گروهها را دور خود جمع كرده و آشكارا خليفه را دشنام داده و به جنگ با امير المؤمنين برخاسته و بر آن است كه اين مقامات جز در صلاحيت خاندان ابو طالب نيست و مطالبى در معذور بودن ابو تراب و لزوم مهربانى بر او و بيزارى از دشمنانش بيان داشته است . به پندار وى ، همراهان نزديكش در رأس ياران او قرار دارند و همفكر اويند . زياد در گواهى شاهدان نظر كرد و گفت : گمان نمىكنم كه اين گواهى قطعى باشد و دوست دارم كه شاهدان بيش از چهار نفر باشند . ازاينرو ، مردم را دعوت كرد تا بر عليه حجر شهادت بدهند . زياد گفت : چنين شهادتى است كه سزاوار است همگى بدان گواهى بدهيد . به خدا سوگند كه در بريدن رگ گردن اين خائن احمق خواهم كوشيد . عثمان بن شرحبيل تيمى برخاست و به عنوان نخستين شاهد گفت كه نام مرا بنويسيد . زياد گفت : از قريش شروع كنيد ، آنگاه اسامى كسانى را كه مىشناسيم و از علاقه و دلبستگىشان به امير مؤمنان و دشمنى با على كاملا آگاهيم ، بنويسيد . بدينترتيب ، هفتاد نفر بر عليه حجر شهادت دادند . و زياد حكم كرد و گفت : نام دوستان على را از قلم بيندازيد ، مگر كسانى كه در عقيدهشان شكى نداريم . چنين كردند و تعدادى بالغ بر چهل و چهار نفر باقى ماندند كه عمر بن سعد بن ابى وقاص ، شمر بن ذى الجوشن ، شبث بن ربعى و زجر بن قيس از آن جمله بودند . از جمله كسانى كه در اين گواهى شركت كردند ، شداد بن منذر برادر حضين است كه به ابو بزيعه معروف بود و در متن شهادت خود چنين نوشته بود : شهادت ابن بزيعه . زياد گفت : آيا اين شخص پدر نداشت كه نام او نيز نوشته شود ؟ او را از شاهدان خارج كنيد . گفتند : او همان اخو الحضين پسر منذر است . زياد گفت : نسبت پدرى را هم در شهادت بنويسيد و چنين نوشتند . اين جريان به گوش شدّاد رسيد و گفت : بر اين زنازاده تأسف مىخورم . آيا مگر مادرش معروفتر از پدرش نيست كه او را به نام مادرش مىخوانند ؟ به خدا كه همهجا او را به نام مادرش سميه نسبت مىدهند .