الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

46

الغدير ( فارسى )

مغيره اظهار داشت : آزمودم و آزموده شدم و پيش از تو خدمتگزار ديگران بوده‌ام و ترفيع مقام يا فرود آمدن از مسند در من اثر نكرده است و تو نيز مرا خواهى آزمود و سرانجام ستايش يا نكوهش خواهى كرد . معاويه گفت : به خواست خدا ترا خواهم ستود . از آن پس ، مغيره هفت سال و چند ماه بر كوفه فرمانروايى كرد . او سيرتى نيكو داشت و سخت دلباختهء عافيت و سلامت بود ، ليكن ناسزاگويى به على را هرگز ترك نمىكرد و پيوسته بر قاتلان عثمان لعنت مىفرستاد و براى عثمان طلب رحمت و مغفرت مىكرد و ياران او را مىستود . حجر بن عدى چون اين رفتار را ديد ، گفت : بلكه خدا شما را نكوهش و لعنت مىكند ، چرا كه فرموده است : همگى عدالت را برپا داريد و براى خدا شهادت دهيد . « 1 » بنابراين ، من گواهى مىدهم كه كسانى را كه شما نكوهش مىكنيد ، شايستهء فضيلت و ستايشند ، و كسانى را هم كه مىستاييد و مدح مىكنيد ، حقا كه شايستهء نكوهش هستند . مغيره در پاسخ گفت : اى حجر ، واى بر تو ! از امير بترس و از خشم و شكوه او بيم داشته باش ، چرا كه خشم سلطان چه‌بسا امثال ترا هلاك كرده است . آنگاه مغيره دست از او بداشت و چشم‌پوشى كرد و كار بدين منوال بود تا در پايان امارتش ، روزى به پاخاست و در باب على و عثمان اظهارات پيشين خود را تكرار كرد و گفت : خدايا بر عثمان بن عفان رحم كن و از گناهانش درگذر و بهترين پاداش را به او بده ، چرا كه او به كتاب تو عمل نمود ، و از سنت پيامبرت پيروى كرد ، همهء ما را يك‌سخن و متحد ساخت ، خون ما را حفظ كرد و خود مظلوم كشته شد . « 2 » خدايا بر ياران و هواداران و دوستان و خونخواهان او رحمت فرست ! به على بن ابى طالب كه رسيد ، او و پيروانش را

--> ( 1 ) . نساء 4 / 135 . ( 2 ) . همهء اينها مخالف آن چيزى است كه از سيرهء عثمان به ثبوت رسيده ، چنان كه در جلد هشتم و نهم به طور مبسوط از آن سخن گفتيم .