الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
448
الغدير ( فارسى )
نبى چو وارد خم گشت بر سر منبر * خليفه كرد على را به گفتهء جبّار نهاد بر سر او تاج وال من والاه * ز امّتش بگرفت از براى او اقرار وليك آنكه به بخبخ نمود تهنيتش * بكرد از پى اقرار خويشتن انكار فتاد بر سر حارث ز غيب سنگ قضا * چو گشت منكر نصّ غدير ، آن غدار از رباعيات اوست : ( 1 ) اى مانده ز كعبهء محبت مهجور * افتاده ز راه مهر صد منزل دور با حبّ عمر ، دم مزن از مهر نبى * كى جمع توان نمود با ظلمت نور ( 2 ) اى طالب علم دين ز من گير خبر * تا چند دوى دربدر اى خستهجگر خود را برسان به شهر علم اى غافل * شو داخل آن شهر ، و ليكن از در ( 3 ) از گفتهء مصطفى امام است سه چار * از روى چه گويى كه امام است چهار نشناسى اگر سهچار حق را ناچار * خواهى به عذاب ايزدى گشت دچار ( 4 ) از دورى راه خويشتن يادى كن * آماده ز بهر سفرت زادى كن از بىكسى مردن خود ياد آور * در ماتم خود نشين و فريادى كن ( 5 ) از دورى راه خويشتن كن يادى * آماده ز بهر سفرت كن زادى در راه طلب چه خفتهاى اى غافل * برخيز كه از قافله دور افتادى