الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

449

الغدير ( فارسى )

( 6 ) برخيز چه خفته‌اى رفيقان رفتند * غافل چه نشسته‌اى عزيزان رفتند خندان منشين كه جمله ياران عزيز * با سوز دل و ديدهء گريان رفتند ( 7 ) اى بندهء طول امل و حرص و حسد * فرداست كه اعضاى تو از هم ريزد اين سر كه ز باد نخوت امروز پر است * تا چشم زنى بود پر از خاك لحد ( 8 ) تا چشم زنى رسيده وقت سفرت * فرداست كه در جهان نماند اثرت بر روى زمين خرام و غفلت تا كى * از زير زمين مگر نباشد خبرت ( 9 ) از وادى معصيت بيا زود گذر * كاين مرحله را هست بسى خوف و خطر گويى كه كنم توبه پس از پيريها * از مرگ جوانان مگرت نيست خبر ( 10 ) سالك هوس عالم بالا نكند * پابند الم ز پاى دل وا نكند هردل كه ز ياد مرگ معمور شود * حقد و حسد و حرص در او جا نكند ( 11 ) خواهى نشود گلشن دل چون بيشه * بركن تو نهال حرص را از ريشه بر پاى درخت امل و حرص و حسد * پيوسته ز ياد مرگ مىزن تيشه ( 12 ) اى طالب سيم و كيمياى اصغر * آموز ز من تو كيمياى اكبر در بوتهء ياد مرگ خود را بگداز * تا خاك دلت شود طلاى احمر