الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
30
الغدير ( فارسى )
قارظ « 1 » كنانيه بود و كنيهء ام حكيم داشت ، خارج شدند و آنان همپيمانان بنى زهره بودند . اين دو كودك كه با مكّيان بودند ، در كنار چاه ميمون بن حضرمى گم شدند ، و اين ميمون برادر علاء بن حضرمى است . بسر بر آنها حمله كرد و دستگيرشان نمود و آنها را كشت و مادرشان اين شعر را مىخواند : - هان ! چه كسى دو فرزند مرا كه همچون دو مرواريد از صدف جدا شده بودند ، ديده است ؟ به روايتى نام آن دو كودك ، قثم و عبد الرحمن بود و مىگويند كه آنها از كنار دايىهاشان كه از بنى كنانه بودند ، گم شدند . در روايتى ديگر آمده است كه بسر آنها را در يمن كشته و در راه صنعا سرشان را بريده است . عبد الملك بن نوفل از پدرش نقل كرده كه وقتى بسر وارد طائف شد و مغيره با او سخن گفت و او نيز بيان داشت كه تو به من راست گفتى و خير مرا خواستى ، شب در آنجا ماند و بامدادان كه عزم رفتن نمود ، مغيره او را مشايعت كرد . وى پس از وداع با مغيره به راه خود ادامه داد تا به بنى كنانه رسيد كه دو پسر عبيد اللّه بن عبّاس و مادرشان در ميان آنها بودند . هنگامى كه بسر به كنار آنها رسيد ، آن دو را طلبيد . مردى از بنى كنانه كه پدر آن دو كودك آنها را به او سپرده بود ، به خانهاش رفت و شمشير به دست بيرون آمد . بسر او را گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، ما نمىخواستيم ترا بكشيم ، چرا خود را در معرض مرگ قرار مىدهى ؟ گفت : مرا در برابر همسايهام بكش تا در پيشگاه خدا و نزد مردم معذور باشم . آنگاه با شمشير برهنه به ياران بسر حمله آورد و اين رجز را مىخواند : - سوگند خوردهام كه نيازهاى اين خانه را برآورم و كسى كه با شمشير از همسايهاش دفاع مىكند ، هرگز نمىميرد . اين خصلت جوانى دلير و برومند است كه هيچ مكرى نكند . آنقدر با شمشير جنگيد تا كشته شد . سپس آن دو كودك را آوردند و هردو را كشتند .
--> ( 1 ) . در بعضى منابع آمده كه ام حكيم دختر قارظ بن خالد است . اعلام النساء : 1 / 283 . نيز ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 11 / 17 . ( و )