الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
31
الغدير ( فارسى )
زنان بنى كنانه بيرون آمدند و زنى از آن ميان فرياد زد : شما اين مردان را مىكشيد ، گناه كودكان چيست ؟ به خدا سوگند كه نه در جاهليت و نه در اسلام ، كودكان را چنين نمىكشتند . به خدا آن فرمانروايى كه با كشتن شيرخوارگان ضعيف و پيران كهنسال و منسوخكردن آيين رحمت و مهرورزى حكومت كند ، فرمانرواى فاسد و ستمكارى است . بسر گفت : به خدا كه مىخواستم شما زنان را از دم تيغ بگذرانم . آن زن گفت : به خدا هرگاه اين كار را بكنى ، در نظر من بهتر است . ابراهيم نقل مىكند : بسر از طائف خارج شد و به نجران آمد و عبد اللّه پسر عبد مدان و پسرش مالك را به قتل رساند ، و اين عبد اللّه داماد عبيد اللّه بن عباس بود . آنگاه مردم را گردآورد و خطاب به آنها چنين گفت : اى گروه نصارا و برادران ميمونها ، به خدا سوگند ، هرگاه به من خبر دهند كه بر خلاف خواستهء من عمل مىكنيد ، كارى مىكنم كه نسلتان از زمين قطع شود و زراعتتان از بين رود و خانههاتان ويران شود . وى پس از تهديدى طولانى حركت كرد تا وارد ارحب شد و ابو كرب را كه خود را شيعه مىخواند ، به قتل رساند . گويند : اين شخص ، سرور همهء كسانى بود كه در باديهء همدان مىزيستند . بسر پس از آنكه او را كشت ، به راه خود ادامه داد تا به صنعا رسيد كه قبلا عبيد اللّه بن عبّاس و سعيد بن نمران آنجا را ترك گفته بودند و عبيد اللّه ، عمرو بن اراكهء ثقفى را به جانشينى خود در آنجا گماشته بود . او مانع آمدن بسر شد و با بسر جنگيد . بسر او را به قتل رساند و وارد صنعا شد و گروهى را به قتل رساند . آنگاه گروهى از مأرب رسيدند كه همهء آنها را كشت و تنها يك مرد جان سالم به در برد . و نزد قوم خود بازگشت و اعلام كرد : خبر كشتگان را آوردهام ، كشتگانى از پير و جوان . ابراهيم نقل مىكند : اين ابيات مشهور از عبد بن اراكهء ثقفى است كه در رثاى پسرش عمرو گفته است : - به جانم سوگند كه پسر ارطاة پهلوانى را كشت كه همچون هژبر نامدار بود . - هرگاه گريه موجب برگرداندن كشتهاى مىشد ، بايد به پاس عمرو بگريى . - اما پس از مرگ ياران على و عبّاس و آل ابى بكر ، ديگر بر كسى اشك نريزيد .